بنیاد زبان و ادبیات ترکی و افق تازه گفت‌وگوی تاریخی تبریز و تهران - محمد عبادی«آلیشیق»

بنیاد زبان و ادبیات ترکی و افق تازه گفت‌وگوی تاریخی تبریز و تهران -  محمد عبادی«آلیشیق»

چکیده:
خبر برنامه‌ریزی برای راه‌اندازی «بنیاد زبان و ادبیات ترکی» در تبریز، که غلامعلی حدادعادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در روزهای پایانی شهریور ۱۴۰۵ و در جریان رویداد ملی «شهریار، شاعر مردم ایران» مطرح کرد، از آن خبرهایی است که اهمیت آن فراتر از یک تصمیم اداری یا فرهنگی معمولی است. اهمیت این خبر نه فقط در تأسیس احتمالی یک نهاد، بلکه در معنایی است که از هم‌نشینی سه نام و سه مفهوم حاصل می‌شود: تبریز، شهریار و زبان.
این سخن در شهری بیان شد که یکی از مهم‌ترین کانون‌های تاریخ فرهنگی ایران است؛ در روزهایی که یاد شهریار و روز ملی شعر و ادب فارسی گرامی داشته می‌شد؛ و از سوی رئیس نهادی که مأموریت اصلی آن پاسداری و تقویت زبان فارسی است. حدادعادل در همین زمینه بر جایگاه تاریخی آذربایجان در قوام فرهنگ ایران، بر پیوند فارسی و ترکی در شخصیت و شعر شهریار و بر ضرورت حمایت و تقویت زبان و ادبیات ترکی تأکید کرد.
این مقاله می‌کوشد این خبر را در افقی گسترده‌تر بررسی کند: بنیاد زبان و ادبیات ترکی چه ضرورتی دارد؟ چه خلأهای علمی، آموزشی و فرهنگی را می‌تواند پوشش دهد؟ نسبت آن با زبان فارسی چگونه باید تعریف شود؟ و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان نهادی ساخت که به‌جای آنکه صرفاً صاحب ساختمان، عنوان و بودجه باشد، به نهادی زنده برای پژوهش، آموزش، تولید دانش، حفظ میراث شفاهی و مکتوب و گفت‌وگوی فرهنگی تبدیل شود؟
کلیدواژه‌ها: تبریز، زبان ترکی آذربایجانی، شهریار، فرهنگستان، زبان‌های ایران، سیاست زبانی، ادبیات آذربایجان، آموزش زبان، ادبیات عاشیقی.

۱. خبری که از یک خبر بزرگ‌تر است.
در تاریخ فرهنگ، گاهی یک جمله بیش از اندازه‌ای که در ظاهر به نظر می‌رسد، معنا دارد.
در روزهای پایانی شهریور ۱۴۰۵، هنگامی که تبریز میزبان رویداد ملی «شهریار، شاعر مردم ایران» بود، غلامعلی حدادعادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، از برنامه‌ریزی برای راه‌اندازی «بنیاد زبان و ادبیات ترکی» در تبریز سخن گفت و آن را حاصل تدابیر فرهنگستان و شورای عالی انقلاب فرهنگی دانست. در گزارش‌های منتشرشده، بر ضرورت حمایت و تقویت زبان و ادبیات ترکی و نقش تاریخی آذربایجان در فرهنگ ایران تأکید شده است
هنوز جزئیات ساختار حقوقی، بودجه، اساسنامه، دامنه مأموریت، ترکیب هیئت‌امنا و زمان دقیق آغاز فعالیت این بنیاد اعلام نشده است. بنابراین سخن گفتن از آن، در این مرحله، سخن گفتن از یک افق در حال شکل‌گیری است، نه نهادی که همه ابعاد آن از پیش تثبیت شده باشد.
اما خودِ طرح این موضوع در تبریز، آن هم در پیوند با نام شهریار، اهمیت نمادین فراوان دارد.
شهریار، شاید بیش از هر شاعر دیگری در ایران معاصر، امکان گفت‌وگوی دو زبان را در وجود خود مجسم کرده است. شاعری که در فارسی غزل‌هایی ماندگار آفرید و در ترکی آذربایجانی منظومه‌ای چون «حیدربابایا سلام» را پدید آورد؛ شاعری که زبان فارسی و ترکی را نه به‌عنوان دو سنگر متخاصم، بلکه به‌عنوان دو تجربه زبانی و فرهنگی در زندگی خویش زیست.
از همین‌جاست که عنوان این مقاله معنا پیدا می‌کند:
ما بر آستانه یک زبان ایستاده‌ایم؛ اما این آستانه، دروازه‌ای برای جدا شدن نیست، بلکه می‌تواند دری برای شناخت عمیق‌تر ایران باشد.

۲. تبریز؛ شهری که زبان‌ها در آن با یکدیگر سخن گفته‌اند
تبریز را نمی‌توان صرفاً با یک زبان تعریف کرد.
این شهر در طول قرن‌ها یکی از مهم‌ترین کانون‌های سیاسی، تجاری، فکری و ادبی ایران بوده و تاریخ فرهنگی آن، تاریخ رفت‌وآمد زبان‌ها و سنت‌های ادبی نیز هست. در تاریخ ادبی آذربایجان، ترکی و فارسی در دوره‌های گوناگون در کنار یکدیگر حضور داشته‌اند؛ شاعران و نویسندگان بسیاری نیز در بیش از یک زبان قلم زده‌اند.
در تاریخ ادبیات آذربایجان، ادبیات ترکی آذربایجانی رواج داشته و چهره‌هایی چون نسیمی، فضولی و شاه اسماعیل با تخلص خطایی در این سنت جایگاهی برجسته دارند.  در کنار آن سنت فارسی نیز سابقه‌ای دیرینه دارد و شاعرانی چون قطران تبریزی، خاقانی و نظامی در شکل‌گیری میراث ادبی فارسی این حوزه سهم مهمی داشته‌اند. دانشنامه ایرانیکا نیز تاریخ ادبی آذربایجان را حاصل همین روندهای چندلایه و چندزبانه توصیف می‌کند و بر نقش تبریز در تحول ادبیات ترکی آذربایجانی تأکید دارد.
بنابراین، سخن گفتن از زبان ترکی در تبریز، سخن گفتن از یک پدیده تازه‌وارد نیست.
این زبان بخشی از تاریخ اجتماعی و ادبی این شهر است؛ همان‌گونه که فارسی نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ فرهنگی آن است.
شاید یکی از خطاهای بزرگ در فهم تاریخ زبان‌ها این باشد که آنها را همچون پرچم‌هایی تصور کنیم که باید یکی بر فراز دیگری قرار گیرد. زبان‌ها چنین نیستند. زبان‌ها حافظه‌اند، تجربه‌اند، موسیقی‌اند، شیوه دیدن جهان‌اند.
انسان ممکن است به دو زبان شعر بگوید، به یک زبان دعا کند، با زبان دیگری کتاب بخواند و در خانه با زبان مادری خود با فرزندش سخن بگوید.
شهریار نمونه‌ای روشن از همین چندلایه‌بودن انسان ایرانی بود.

۳. شهریار؛ نه نقطه پایان، که نقطه اتصال
انتخاب نام شهریار برای بحث درباره زبان ترکی، اتفاقی نیست.
در سخنان اخیر رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز شهریار به‌عنوان شاعری آذربایجانی و ترک‌زبان که در عین دلبستگی به زبان ترکی، فارسی را نیز گرامی می‌داشت، معرفی شد. در همین سخنان، بر این نکته تأکید شد که زبان ترکی و ادبیات ترکی در وجود شهریار دوشادوش زبان فارسی قرار گرفته و نوعی پیوند و اعتدال ایجاد کرده است.
این برداشت، اگر درست فهمیده شود، یکی از مهم‌ترین کلیدهای فهم مسئله زبان در ایران است.
شهریار را نباید برای اثبات برتری یک زبان بر زبان دیگر به کار گرفت.
شهریار را باید برای فهم امکان همزیستی ادبی و فرهنگی زبان‌ها خواند.
«حیدربابایا سلام» تنها مجموعه‌ای از واژه‌های ترکی نیست. این منظومه حافظه یک جامعه است؛ حافظه روستا، مادر، کودکی، آیین، طبیعت، همسایه، مرگ، تولد و گذشت زمان.
و شاید به همین دلیل است که شعر شهریار، هنگامی که در زبان مادری خود سخن می‌گوید، صرفاً یک متن ادبی تولید نمی‌کند؛ بخشی از یک جهان زیسته را ثبت می‌کند.
اگر زبان فقط وسیله ارتباط بود، از میان رفتن یک واژه چندان مهم نبود.
اما زبان حافظه است.
وقتی واژه‌ای از میان می‌رود، گاه بخشی از یک تجربه انسانی نیز از دست می‌رود.

۴. مسئله اصلی: زبانی که هست، اما همه‌جا نوشته نمی‌شود
زبان ترکی در ایران از نظر شمار گویشوران، بیشترین تعداد را دارد و یکی از مهم‌ترین زبان‌های غیر فارسی کشور است. زبان  ترکی آذربایجانی در ایران و جمهوری آذربایجان دارای دو حوزه اصلی گویشی است  که در ایران همچنان با الفبای عربی نوشته می‌شود، در حالی که در جمهوری آذربایجان الفبای لاتین معیار است.
این واقعیت، مسئله‌ای مهم را آشکار می‌کند:
داشتن میلیون‌ها گویشور، به‌تنهایی به معنای برخورداری از زیرساخت زبانی نیرومند نیست.
ممکن است زبانی در خانه، بازار، موسیقی، خانواده و گفت‌وگو زنده باشد، اما در حوزه‌های دیگری چون آموزش رسمی، تولید واژگان علمی، فرهنگ‌نامه‌نویسی، نشر دانشگاهی، فناوری زبان، پیکره‌های زبانی و آموزش استاندارد، زیرساخت کافی نداشته باشد.
این همان نقطه‌ای است که یک بنیاد علمی می‌تواند معنا پیدا کند.
مسئله فقط «حفظ زبان» نیست.
مسئله، توسعه ظرفیت‌های یک زبان برای زیستن در جهان جدید است.
زبانی که قرار است در قرن بیست‌ویکم زنده بماند، باید بتواند درباره فلسفه، پزشکی، علوم اجتماعی، فناوری، هوش مصنوعی، حقوق، اقتصاد، ادبیات کودک، رسانه و جهان دیجیتال نیز سخن بگوید.
اگر زبان تنها در خاطره مادربزرگ بماند، بخشی از گذشته را حفظ کرده‌ایم؛
اما اگر بتواند در کتاب کودک، مدرسه، دانشگاه، تلفن همراه، فرهنگ‌نامه، نرم‌افزار، شبکه‌های اجتماعی و پژوهش علمی نیز حضور داشته باشد، آن‌گاه زبان را به آینده رسانده‌ایم.

۵. مسئله الفبا؛ زخمی که باید علمی درمان شود
یکی از نخستین مأموریت‌های هر نهاد جدی در حوزه زبان ترکی آذربایجانی در ایران، پرداختن به مسئله الفبا و املاست.
این موضوع نباید به نزاع سیاسی یا سلیقه شخصی تبدیل شود.
واقعیت این است که ترکی آذربایجانیِ رایج در ایران امروز با الفبای عربی نوشته می‌شود، در حالی که جمهوری آذربایجان از الفبای لاتین استفاده می‌کند. این تفاوت، به‌خودی‌خود نه فضیلت است و نه نقص؛ بلکه یک واقعیت تاریخی و اجتماعی است که باید به‌صورت علمی مطالعه شود.
در ایران، نیاز فوری‌تر از بحث درباره «تغییر الفبا»، تدوین و تثبیت یک نظام املایی منسجم برای الفبای موجود است.
دانش‌آموز باید بداند یک واژه را چگونه بنویسد.
معلم باید بداند شکل معیار چیست.
ناشر باید بتواند متن را ویرایش کند.
فرهنگ‌نامه باید از یک نظام واحد پیروی کند.
نرم‌افزار باید بتواند واژه را درست تشخیص دهد.
و موتور جست‌وجو باید بتواند شکل‌های نوشتاری را به یکدیگر مرتبط کند.
این مسائل در نگاه نخست جزئی به نظر می‌رسند، اما در حقیقت زیرساخت یک زبان مکتوب‌اند.
از این منظر، بنیاد آینده می‌تواند یکی از نخستین کارهای خود را به تشکیل کمیته علمی الفبا و املای آذربایجانی ایران اختصاص دهد؛ کمیته‌ای متشکل از زبان‌شناسان، ادیبان، استادان دانشگاه، نویسندگان، ویراستاران، معلمان و صاحب‌نظران حوزه فناوری زبان.
هدف نباید تحمیل یک سلیقه باشد؛ هدف باید رسیدن به معیار علمی، روشن و قابل آموزش باشد.

۶. بنیاد؛ فرهنگستان یا چیز دیگری؟
اینجا یک پرسش بنیادی مطرح می‌شود:
آیا «بنیاد زبان و ادبیات ترکی» باید همانند یک فرهنگستان عمل کند؟
پاسخ را نمی‌توان پیشاپیش قطعی دانست؛ زیرا هنوز ساختار رسمی آن اعلام نشده است.
اما می‌توان از هم‌اکنون درباره مأموریت مطلوب آن اندیشید.
یک نهاد زبانی موفق نباید فقط محل صدور بخشنامه و تصویب واژه باشد.
باید هم‌زمان پنج کار انجام دهد:
پژوهش کند؛
ثبت کند؛
آموزش دهد؛
تولید کند؛
و ارتباط برقرار کند.
پژوهش درباره دستور زبان، واج‌شناسی، گویش‌ها، تاریخ زبان، ادبیات کلاسیک و معاصر.
ثبت واژگان، اصطلاحات، ضرب‌المثل‌ها، بایاتی‌ها، داستان‌ها، روایت‌های شفاهی و ادبیات عاشیقی.
آموزش از طریق کتاب، دوره، تربیت معلم و محتوای دیجیتال.
تولید از راه فرهنگ‌نامه، کتاب کودک، آثار دانشگاهی، ترجمه، نرم‌افزار و منابع آموزشی.
و ارتباط با دانشگاه‌ها، مدارس، ناشران، رسانه‌ها، انجمن‌های فرهنگی و نهادهای علمی داخل و خارج از ایران.
چنین نهادی اگر شکل بگیرد، بهتر است مرکز ثقل یک شبکه علمی باشد، نه یک اداره منفرد.


۷. اصل پانزدهم؛ از متن قانون تا تجربه زندگی
اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، فارسی را زبان و خط رسمی و مشترک کشور معرفی می‌کند و در ادامه، استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار فارسی، آزاد اعلام می‌کند. 
این اصل، از منظر سیاست زبانی، نقطه‌ای مهم در گفت‌وگوی حقوقی درباره زبان‌های ایران است.
اما میان متن قانونی و زیرساخت اجرایی فاصله‌ای وجود دارد.
آزادی تدریس ادبیات یک زبان، بدون کتاب درسی، برنامه آموزشی، معلم، تربیت مدرس، محتوای استاندارد و نظام ارزیابی، به‌تنهایی یک نظام آموزشی ایجاد نمی‌کند.
به همین دلیل، اگر بنیاد زبان و ادبیات ترکی بخواهد نقش تاریخی خود را ایفا کند، می‌تواند به‌جای ورود مستقیم به مجادلات سیاسی، یک مأموریت کاملاً علمی و اجرایی برای خود تعریف کند:
فراهم کردن دانش و ابزار لازم برای آنچه قانون امکان آن را پیش‌بینی کرده است.
در چنین نگاهی، بنیاد رقیب زبان فارسی نیست.
حتی می‌تواند یکی از نهادهای تقویت‌کننده فرهنگ ملی باشد؛ زیرا شناخت بهتر زبان‌های ایران، شناخت بهتر خود ایران است.

۸. از «زبان مادری» تا «زبان دانشی»
یکی از مهم‌ترین کارهایی که باید انجام شود، عبور از نگاه عاطفی صرف به زبان است.
زبان مادری فقط زبان کودکی نیست.
فقط زبان خانه نیست.
فقط زبان ترانه و شعر نیست.
زبان می‌تواند زبان دانش نیز باشد.
اگر کودک امروز بتواند به ترکی آذربایجانی داستان بخواند، فردا درباره ادبیات به ترکی مطالعه کند، درباره تاریخ محلی پژوهش کند، فرهنگ‌نامه دیجیتال را جست‌وجو کند، شعر بنویسد و حتی از ابزارهای هوش مصنوعی برای تولید و تحلیل متن ترکی استفاده کند، زبان از حوزه عاطفه به حوزه دانش منتقل شده است.
این انتقال، مهم‌ترین مرحله در بلوغ یک زبان است.
در ایران، بخشی از ادبیات معاصر آذربایجانی در طول دهه‌های گذشته به‌دلیل شرایط تاریخی و سیاست‌های زبانی، با محدودیت‌های متفاوتی در توسعه ادبی و آموزشی مواجه بوده است. 
اکنون می‌توان پرسید:
چگونه می‌توان این میراث را از سطح «خاطره فرهنگی» به سطح «دانش سازمان‌یافته» رساند؟
پاسخ، نهادی علمی است.

۹. عاشیق‌ها؛ دانشگاه شفاهی یک ملت
در این میان، نباید یکی از مهم‌ترین گنجینه‌های زبانی آذربایجان را فراموش کرد: ادبیات عاشیقی.
پیش از آنکه بسیاری از روستاها کتابخانه داشته باشند، عاشیق‌ها داستان داشتند.
پیش از آنکه رسانه‌های جمعی شکل بگیرند، عاشیق‌ها روایت می‌کردند.
پیش از آنکه واژه «آرشیو» در زبان فرهنگی ما رایج شود، حافظه عاشیق‌ها آرشیو زنده مردم بود.
کوراوغلو، داستان‌های عاشیقی، بایاتی‌ها، داستان‌های عاشقانه، حماسه‌ها، مرثیه‌ها، ضرب‌المثل‌ها، چیستان‌ها و ده‌ها گونه دیگر از ادبیات شفاهی، تنها مواد ادبی نیستند؛ اسناد زنده زبان‌اند.
هر استاد سالخورده عاشیق که از میان می‌رود، بخشی از یک فرهنگ شفاهی نیز ممکن است برای همیشه خاموش شود.
بنابراین، بنیاد آینده باید یک آرشیو ملی ادبیات شفاهی آذربایجانی ایران ایجاد کند؛ آرشیوی صوتی، تصویری و متنی که در آن صدای راویان، شیوه تلفظ، مقام‌های موسیقایی، واژگان محلی، روایت‌های داستانی و گونه‌های ادبی ثبت و طبقه‌بندی شود.
این کار را نمی‌توان به فردا موکول کرد.
زیرا حافظه شفاهی، برخلاف کتابخانه، دوباره چاپ نمی‌شود.

۱۰. دانشگاه؛ جایی که بنیاد باید از آن آغاز کند
اگر بنیاد جدید بخواهد اعتبار علمی داشته باشد، باید رابطه‌ای عمیق و سازمان‌یافته با دانشگاه‌ها برقرار کند.
دانشگاه‌ها نباید فقط مصرف‌کننده آثار بنیاد باشند.
باید بخشی از تولید علمی آن را بر عهده بگیرند.
ایجاد کرسی‌ها و گروه‌های پژوهشی مشترک، حمایت از پایان‌نامه‌ها، انتشار مجلات علمی، تدوین فرهنگ‌نامه‌ها، ایجاد پیکره زبانی، مطالعات گویشی، تاریخ ادبیات، نسخه‌شناسی، آموزش زبان و فناوری زبان، می‌تواند بخشی از این همکاری باشد.
بنابراین بنیاد نباید از نقطه صفر آغاز کند.
کتابخانه بنیاد باید نخست فهرست‌برداری از آنچه پیش از بنیاد وجود داشته است را آغاز کند.
صدها پژوهش، کتاب، رساله، مقاله، فرهنگ، مجله، دست‌نوشته و تجربه آموزشی پیش از این تولید شده است.
نهاد تازه باید این سرمایه پراکنده را گرد آورد.

۱۱. فرهنگستانی که مردم به آن مراجعه کنند
یکی از آزمون‌های مهم هر نهاد زبانی این است:
آیا مردم به آن مراجعه می‌کنند؟
اگر یک نویسنده برای نوشتن واژه‌ای نداند شکل درست آن چیست، باید بتواند به بنیاد مراجعه کند.
اگر یک معلم بخواهد کتابی برای آموزش کودکان تهیه کند، باید منبع داشته باشد.
اگر مترجم بخواهد یک اصطلاح علمی را به ترکی برگرداند، باید بانک واژگان در اختیارش باشد.
اگر یک برنامه‌نویس بخواهد صفحه‌کلید یا غلط‌یاب ترکی آذربایجانی تولید کند، باید بتواند از داده استاندارد استفاده کند.
اگر یک پژوهشگر بخواهد تحول یک واژه را از ادبیات کلاسیک تا زبان امروز دنبال کند، باید پیکره‌ای در اختیار داشته باشد.
و اگر یک مادر بخواهد برای کودک خود کتاب ترکی بخرد، باید کتاب استاندارد و باکیفیت پیدا کند.
این‌جاست که بنیاد از «تابلو» به «نهاد» تبدیل می‌شود.

۱۲. بنیاد و زبان فارسی؛ رقابت یا هم‌افزایی؟
این شاید مهم‌ترین پرسش افکار عمومی باشد.
آیا تقویت زبان ترکی به معنای تضعیف زبان فارسی است؟
از منظر علمی، چنین نتیجه‌ای ضرورتاً از یکدیگر برنمی‌آید.
تجربه تاریخی خود آذربایجان خلاف این دوگانه ساده را نشان می‌دهد. شاعران و نویسندگان این سرزمین در دوره‌های مختلف در فارسی و ترکی آثار مهمی آفریده‌اند. تاریخ ادبی آذربایجان، تاریخی تک‌زبانه نیست. 
حتی شهریار، که می‌تواند نمادین‌ترین چهره این بحث باشد، نشان می‌دهد که تعلق به یک زبان لزوماً مستلزم گسست از زبان دیگر نیست.
مسئله اصلی باید از «کدام زبان؟» به «چگونه زیستن زبان‌ها در کنار یکدیگر؟» تغییر کند.
ایران، پیش از آنکه یک متن تک‌زبانه باشد، یک تجربه تاریخی چندلایه است.
در چنین نگاهی، فارسی زبان مشترک کشور است و جایگاه تاریخی و حقوقی خود را دارد؛ در کنار آن، زبان‌های محلی و قومی نیز حامل بخش‌هایی از حافظه فرهنگی ایران‌اند.
حفظ این حافظه، حذف دیگری نیست.

۱۳. تهران و تبریز؛ دو سوی یک گفت‌وگوی تاریخی
عنوان «گفت‌وگوی تبریز و تهران» در این بحث معنایی فراتر از جغرافیا دارد.
تهران نماد سیاست‌گذاری ملی است.
تبریز نماد یکی از مهم‌ترین حوزه‌های تاریخی زبان و فرهنگ آذربایجان.
اگر قرار باشد بنیاد زبان و ادبیات ترکی موفق شود، این دو نباید در برابر یکدیگر قرار گیرند.
تهران باید پشتوانه حقوقی، علمی و مالی ایجاد کند؛
و تبریز باید سرمایه انسانی، تاریخی و علمی خود را وارد میدان کند.
تهران نباید تبریز را فقط به‌عنوان «موضوع مطالعه» ببیند.
و تبریز نیز نباید بنیاد را صرفاً به‌عنوان «امتیازی که از مرکز گرفته شده» تلقی کند.
بنیاد زمانی موفق خواهد بود که به پروژه مشترک ایران و آذربایجان فرهنگی تبدیل شود؛ نهادی که در آن سیاست‌گذار، استاد دانشگاه، نویسنده، شاعر، معلم، عاشیق، ناشر و پژوهشگر در کنار یکدیگر کار کنند.

۱۴. خطری که نباید نادیده گرفت: بنیادِ بی‌زبان
هر نهاد فرهنگی با دو خطر روبه‌روست.
خطر نخست، تشریفاتی‌شدن است.
یعنی ساختمان ساخته شود، مراسم برگزار شود، لوح‌ها نصب شوند، اما تولید علمی اندک باشد.
خطر دوم، دولتی‌شدن کامل دانش است.
زبان اگر فقط از پشت میز اداره تعریف شود، از زندگی مردم فاصله می‌گیرد.
معیار زبان باید از گفتار مردم، ادبیات، پژوهش علمی و تجربه نویسندگان و معلمان نیز تغذیه کند.
نهاد علمی باید صدای جامعه زبانی را بشنود.
اما این به معنای آن نیست که هر شکل رایج گفتاری بدون مطالعه به‌عنوان معیار پذیرفته شود. کار بنیاد دقیقاً همین است که میان زبان زنده مردم و استاندارد علمی گفت‌وگو برقرار کند.
زبان مردم ماده خام است؛
علم زبان‌شناسی ابزار تحلیل آن؛
و نهاد معیارساز محل تبدیل این دو به دانش قابل استفاده.

۱۵. ده مأموریت برای بنیاد آینده
اگر قرار باشد این بنیاد واقعاً به یک نهاد ماندگار تبدیل شود، می‌توان دست‌کم ده مأموریت برای آن تعریف کرد:
۱. تدوین دستور جامع زبان ترکی آذربایجانی 
با تکیه بر پژوهش‌های زبان‌شناختی و توجه به ویژگی‌های حوزه ایرانی.
۲. تدوین نظام املایی معیار
برای الفبای عربی، با قواعد روشن و قابل آموزش.
۳. ایجاد فرهنگ جامع آذربایجانی ـ فارسی و فارسی ـ آذربایجانی
با پوشش واژگان عمومی، تخصصی، ادبی و اصطلاحات نو.
۴. ایجاد پیکره ملی زبان
شامل ادبیات کلاسیک، ادبیات معاصر، مطبوعات، گفتار، ادبیات شفاهی و متون آموزشی.
۵. ایجاد آرشیو ملی ادبیات شفاهی
برای ثبت روایت‌های عاشیقی، بایاتی‌ها، افسانه‌ها، داستان‌ها، ضرب‌المثل‌ها و گویش‌های منطقه‌ای.
۶. تربیت معلم و تولید محتوای آموزشی
از کودکستان و دبستان تا دانشگاه و آموزش بزرگسالان.
۷. حمایت از ادبیات کودک و نوجوان
زیرا آینده هر زبان از اتاق کودک آغاز می‌شود.
۸. ترجمه علمی و ادبی
از فارسی به ترکی و از ترکی به فارسی.
۹. توسعه فناوری زبان
از صفحه‌کلید و فونت تا غلط‌یاب، پیکره دیجیتال، OCR، تبدیل گفتار به متن و ابزارهای هوش مصنوعی.
۱۰. انتشار آثار مرجع
از جمله دانشنامه، فرهنگ‌نامه، کتاب‌های دانشگاهی، متون تصحیح‌شده، مجموعه‌های ادبی و اطلس‌های زبانی.

۱۶. معیار موفقیت، تعداد مراسم نیست
پس از پنج یا ده سال، موفقیت بنیاد را نباید با تعداد همایش‌ها سنجید.
باید پرسید:
آیا یک املای علمی و قابل آموزش ایجاد شده است؟
آیا فرهنگ‌نامه‌ای معتبر منتشر شده است؟
آیا پیکره‌ای ملی برای پژوهش وجود دارد؟
آیا صدها ساعت ادبیات شفاهی ثبت شده است؟
آیا نسل تازه می‌تواند کتاب ترکی مناسب سن خود پیدا کند؟
آیا استاد دانشگاه برای پژوهش خود منابع استاندارد در اختیار دارد؟
آیا نرم‌افزارهای زبان‌شناختی برای این زبان توسعه یافته‌اند؟
آیا ادبیات عاشیقی از مرحله اجرا به مرحله آرشیو علمی نیز منتقل شده است؟
و از همه مهم‌تر:
آیا یک کودک در تبریز، اردبیل، ارومیه، زنجان، همدان، قزوین، خراسان، شیراز یا هر نقطه دیگری که ترکی آذربایجانی زبان زندگی اوست، می‌تواند زبان خود را نه فقط از مادربزرگ، بلکه از کتاب، مدرسه، دانشگاه و جهان دیجیتال نیز دریافت کند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، بنیاد موفق شده است.

۱۷. یک بنیاد برای گذشته یا آینده؟
شاید بزرگ‌ترین خطا این باشد که بنیاد را نهادی برای حفظ گذشته بدانیم.
زبان تنها زمانی حفظ می‌شود که آینده داشته باشد.
ما می‌توانیم صدها نسخه خطی را نگهداری کنیم، اما اگر کودک امروز نتواند با زبان مادری خود کتاب بخواند، این میراث به موزه تبدیل خواهد شد.
می‌توانیم هزاران ساعت موسیقی عاشیقی ضبط کنیم، اما اگر زبان روایت آن موسیقی به نسل بعد منتقل نشود، آرشیو ما به قبرستان صداها تبدیل خواهد شد.
پس بنیاد باید هم‌زمان دو نگاه داشته باشد:
نگاه به ریشه و نگاه به آینده.
ریشه، دده‌قورقود و نسیمی و فضولی و خطایی و عاشیق‌ها و شهریار را فراموش نمی‌کند.
اما آینده، فقط با بزرگداشت گذشتگان ساخته نمی‌شود.
آینده با کودک، معلم، کتاب، دانشگاه، فناوری و نویسنده ساخته می‌شود.

۱۸. سخن پایانی؛ بر آستانه‌ای که می‌تواند به افق بدل شود
در شهری که شهریار در آن زیست و «حیدربابایا سلام» را آفرید، اکنون سخن از نهادی برای زبان و ادبیات ترکی به میان آمده است.
این هم‌زمانی، اگر به‌درستی فهم شود، می‌تواند معنایی فراتر از یک خبر فرهنگی داشته باشد.
شهریار به ما نشان داد که انسان می‌تواند بیش از یک زبان را دوست بدارد.
تاریخ آذربایجان نشان داد که ترکی و فارسی می‌توانند قرن‌ها در کنار یکدیگر زندگی کنند.
و مسئله امروز به ما می‌گوید که برای زنده نگه داشتن یک زبان، تنها دوست داشتن آن کافی نیست؛ باید برای آن دانش تولید کرد.
باید دستور نوشت.
باید فرهنگ‌نامه ساخت.
باید معلم تربیت کرد.
باید کودک را کتاب‌خوان کرد.
باید صدای عاشیق را ثبت کرد.
باید نسخه‌های خطی را تصحیح کرد.
باید واژه‌های علمی ساخت.
باید زبان را وارد جهان دیجیتال کرد.
و باید میان زبان مردم و زبان دانشگاه پل زد.
از این منظر، بنیاد زبان و ادبیات ترکی اگر روزی در تبریز شکل بگیرد، نباید فقط یک ساختمان دیگر در نقشه فرهنگی شهر باشد.
باید خانه پژوهش یک زبان باشد.
خانه‌ای که درهایش به سوی دانشگاه باز باشد؛ به سوی مدرسه؛ به سوی ادبیات؛ به سوی موسیقی؛ به سوی روستاها؛ به سوی عاشیق‌ها؛ به سوی نویسندگان؛ به سوی کودکان؛ و حتی به سوی فناوری‌های آینده.
و شاید در نهایت، مهم‌ترین پیام این بنیاد نه درباره ترکی باشد و نه درباره فارسی.
پیام اصلی می‌تواند درباره ایران باشد:
اینکه یک سرزمین زمانی از نظر فرهنگی غنی‌تر می‌شود که حافظه‌های بیشتری را بشناسد، زبان‌های بیشتری را مطالعه کند و امکان بیشتری برای گفت‌وگو میان میراث‌های خود فراهم آورد.
شهریار میان ترکی و فارسی ایستاده بود؛ نه برای انتخاب یکی و حذف دیگری، بلکه برای نشان دادن امکان زیستن هر دو.
اکنون اگر بنیاد زبان و ادبیات ترکی در تبریز شکل بگیرد، باید از همین میراث آغاز کند.
کمتر شعار، بیشتر پژوهش؛
کمتر تشریفات، بیشتر کتاب؛
کمتر وعده، بیشتر زیرساخت؛
و بیش از همه، گوش سپردن به خود زبان.
زیرا زبان، پیش از آنکه در اساسنامه یک بنیاد نوشته شود، در دهان مردم زندگی می‌کند.
و هر بنیاد راستین، در نهایت باید کاری کند که آن زبان بتواند از آستانه امروز عبور کند و به افق فردا برسد.
 

بنیاد زبان و ادبیات ترکی و افق تازه گفت‌وگوی تاریخی تبریز و تهران - محمد عبادی«آلیشیق»


Leave a Comment