آنچه درباره فردوسی می‌دانیم و آنچه نمی‌دانیم

During the Soviet period, Shahnameh by Ferdowsi was taught in secondary school literature curricula as part of world literature alongside Shakespeare and Dante, particularly in Azerbaijan and Central Asia. Generations of readers formed their perception of Ferdowsi based largely on these educational narratives, which portrayed him as a fearless poet confronting Mahmud of Ghazni and composing Shahnameh at royal request. However, a critical examination of historical, textual, and philological evidence challenges this conventional narrative.

This article argues that Shahnameh was neither commissioned by Mahmud of Ghazni nor composed as an original work in the modern sense, but rather represents a poetic reworking and translation of earlier historical and mythological sources, most notably the lost Khwadāy-Nāmag. The study reviews competing theories regarding the origins of this source, its Middle Persian or post-Sasanian context, its multiple Arabic translations—commonly known as Siyar al-Mulūk al-Furs—and their subsequent disappearance. The absence of the original text and its Arabic translations, despite their acknowledged influence on early Islamic historiography, raises critical questions about selective preservation and ideological transmission.

The article further examines the manuscript tradition of Shahnameh, emphasizing that the earliest surviving copies date only to the 13th century, more than two centuries after Ferdowsi’s death. It highlights the decisive role of Soviet scholars, particularly A. A. Bertels and the Academy of Sciences of the USSR, in producing the first critical scholarly edition of the text (1960–1971), contrasting this with the later nation-building appropriation of Ferdowsi during the Pahlavi era in Iran. Differences between Soviet critical editions and Iranian printed versions are analyzed as evidence of textual instability and editorial intervention.

Finally, drawing on the research of Azerbaijani scholar Seyyed Zia al-Din Sadr al-Ashrafi and others, the article identifies numerous internal contradictions, historical inaccuracies, and geographical misinterpretations within Shahnameh. It also addresses the contested cultural attribution of the epic—as Persian, Iranian, or Tajik—and discusses its translations into Russian and Azerbaijani, noting significant discrepancies in verse counts across editions. The study concludes that Shahnameh, while an unparalleled literary monument, must be approached as a layered, historically mediated text whose formation, transmission, and canonization were shaped by political, ideological, and editorial processes over many centuries.

ISSN 2819-4047 - ISSN 2819-4055

این مقاله تحت مجوز Creative Commons Attribution 4.0 International License (CC BY 4.0) منتشر شده است.
استفاده، توزیع و بازتولید آزاد در هر رسانه‌ای مجاز است، به شرطی که نام نویسنده و منبع اصلی ذکر شود.

لینک مجوز:
https://creativecommons.org/licenses/by/4.0/
DOI 10.64259/ShahnameFerdosi

http://www.doi.org/10.64259/ShahnameFerdosi


در سال‌های حکومت شوروی، در کتاب‌های درسی ادبیات دبیرستان در کلاس‌های پایانی، شکسپیر، فردوسی و دانته به‌عنوان ادبیات جهان تدریس می‌شدند. در کتاب‌های درسی آذربایجان به‌ویژه درباره فردوسی مطالب گسترده‌ای ارائه می‌شد. در کتاب‌ها از شجاعت فردوسی، نترسیدن از محمود غزنوی، نوشتن هجوها بر ضد او و روایت‌هایی درباره نگارش شاهنامه سخن به میان می‌آمد. نسل‌های میانسال و سالخورده نیز برداشت‌های خود از فردوسی را بر اساس همان کتاب‌های آن دوره شکل داده‌اند.

تصور کردن اینکه محمود غزنوی که با کوبیدن پایش هند را به لرزه درمی‌آورد، به فردوسی سفارش دهد شاهنامه را بنویسد و سپس «به‌جای طلای وعده‌داده‌شده به او نقره دهد»، دشوار است.
در حقیقت، شاهنامه به سفارش محمود غزنوی نوشته نشده و در واقع فردوسی خود آن را ننوشته، بلکه آن را از متون کهن ترجمه کرده است. در این باره دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. ابوالقاسم فردوسی توسی در دوران امپراتوری سامانی (۹۴۰-۱۰۲۰) به دنیا آمد، هنگام سقوط سامانیان حدود بیست سال داشت. او عمدتاً در دوران امپراتوری غزنویان زیست، آفرید و درگذشت.

منابعی که از «خدای‌نامک» (Khwadāy-Namag) سخن می‌گویند، آن را از زبان تاجیکی به‌معنای «آب شور» ترجمه می‌کنند. کسانی که این واژه را به دوران ساسانیان نسبت می‌دهند، آن را به فارسی معاصر ترجمه کرده و به‌صورت «خدای‌نامه» عرضه می‌کنند. در زبان انگلیسی نیز به‌اشتباه با عنوان «کتاب لردها» معرفی شده است، در حالی که واژه‌ی «خدا» را نمی‌توان به «لرد» ترجمه کرد. این کتاب را به دوران ساسانیان نسبت می‌دهند. درباره‌ی آن بسیاری نظریه‌ها مطرح و کمی بعد رد شده‌اند.

گمان می‌رود که کتاب برای نخستین بار توسط ابن‌المقفع (د. ۷۵۷) که به اسناد درباری ساسانیان دسترسی داشت، به عربی ترجمه شده باشد. در قرون هشتم و نهم این کتاب احتمالاً دست‌کم هفت بار به عربی ترجمه شده است. در ترجمه‌های عربی کتاب با عنوان «سیر الملوک الفرس» (زندگی شاهان فارس) شناخته می‌شد. اصل کتاب و ترجمه‌هایش تا امروز باقی نمانده است، اما برای تاریخ‌نگاران عرب و فارسی منبعی برای معرفی تاریخ ایران پیش از اسلام بوده است. همچنین بسیاری از بخش‌های آن در دوران سامانیان به فارسی نو ترجمه و با عنوان «شاهنامه» عرضه شده است.

تصور می‌شود که کتاب برای نخستین بار در دوره‌ی خسرو اول انوشیروان (۵۳۱–۵۷۹) نوشته شده و در زمان آخرین شاهنشاه ساسانی، یزدگرد سوم (۶۳۲–۶۵۱) ویرایش گردیده است. این کتاب در سال ۹۵۷ میلادی تحت سرپرستی ابومنصور مَعمَری به دست دانشمندان سامانی (۹۵۷–۹۵۸) به زبان فارسی نو ترجمه شد و با استفاده از منابع دیگر گسترش یافت، اما تنها بخشی از «دیباچه» نسخه‌ی اصلی آن حفظ گردیده است. در حالی که تمام نمایندگان ادبیات مشرق‌زمین در قرون وسطی با میراث ادبی فردوسی آشنا بودند، حفظ نشدن منبع اولیه‌ی آثار او پرسش‌برانگیز است. بی‌تردید، این‌که چنین کتابی به‌عنوان میراث ادبی و تاریخی یک قوم بزرگ نه در زبان اصلی، نه در نسخه‌های متعدد ترجمه‌ی عربی، و نه در زبان‌های دیگر به‌طور کامل حفظ نشده، تصادفی نیست و اهداف مشخصی را دنبال کرده است.

بررسی میراث ادبی فردوسی در سطح دانشگاهی به نیمه‌ی قرن بیستم بازمی‌گردد. در حالی که رژیم پهلوی در ایران سرگرم ساختن روایت‌های تاریخی باستانی از اسطوره‌پردازی‌های بیان‌شده در شاهنامه بود، دانشمندان اتحاد شوروی کار آماده‌سازی متن علمی شاهنامه و ترجمه‌های آن را آغاز کردند. نخستین انتشار علمی شاهنامه با استفاده از نسخه‌های خطی کهن (قرون ۱۳–۱۴) به دست آکادمیسین ا. ا. برتلس و بر پایه‌ی روش‌های نوین متن‌شناسی فراهم شد و توسط مؤسسه‌ی خاورشناسی آکادمی علوم شوروی (در ۹ جلد، ۱۹۶۰–۱۹۷۱) منتشر گردید. با توجه به ارزش بالای این نشر، کتاب در سال ۱۹۷۱ در تهران نیز تجدید چاپ شد. همچنین نسخه‌ی تاشکند شاهنامه با ترجمه‌ی کامل روسی به‌وسیله‌ی لاهوتی آماده گردید و از سال ۱۹۵۷ در شش جلد با بیش از ۵۲ هزار بیت منتشر شد. میان این چاپ‌ها و نسخه‌های ایرانی تفاوت‌های جدی وجود دارد.

پژوهشگران ایرانی معتقدند که تا ۱۰۰ سال پیش آثار فردوسی در ایران چندان مورد توجه متخصصان نبود و بیشتر افسانه‌های اسطوره‌ای درباره‌ی او رواج داشت. فردوسی را تنها در زمان سلطنت رضاخان به‌عنوان مروّج اندیشه‌های ایران‌گرایی مطرح کردند و او را «تندیس‌وار» ساختند. آرامگاهش را بازسازی کردند، برایش یادبودها برپا نمودند و کتاب‌هایش را با شمارگان گسترده چاپ کردند. پس از مدتی، نهادهای رسمی ایران داستان‌های شاهنامه را به‌عنوان رویدادهای تاریخی قلمداد کردند.

جست‌وجوی کهن‌ترین نسخه‌های خطی شاهنامه به سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰ مربوط است. قدیمی‌ترین نسخه‌های شناخته‌شده‌ی اثر مربوط به سده‌ی سیزدهم میلادی است. یکی از کهن‌ترین‌ها نسخه‌ی فلورانس به تاریخ ۱۲۱۷ میلادی است که برای تدوین نسخه‌ی انتقادی منظومه مورد استفاده قرار گرفت. نسخه‌ی نگهداری‌شده در موزه‌ی بریتانیا نیز در هنگام آماده‌سازی نشر مسکو به کار رفته است. باور بر این است که فردوسی کار شاهنامه را در سال ۱۰۱۱ میلادی به پایان رسانده است، اما هیچ نسخه‌ی خطی هم‌دوره با او تا امروز باقی نمانده است. یورش مغول و سپس نابودی کتابخانه‌های بزرگ سبب از میان رفتن بسیاری از نسخه‌های کهن شد و همین امر نبود نسخه‌های اصلی و دست‌نویس‌های مؤلف را توجیه می‌کند. اما ناپدید شدن ترجمه‌های عربی را نمی‌توان با این دلایل توضیح داد.

پژوهشگر روسی، گ. و. نوسوفسکی، بر این باور است که در حالی که شاعران قرون ۱۰ تا ۱۲ درباره‌ی فردوسی در آثار خود سخنان ستایش‌آمیز گفته‌اند، هیچ نسخه‌ی اصلی، دست‌نویس مؤلف یا حتی نسخه‌های نزدیک به آن حفظ نشده است. می‌توان چنین اندیشید که نسخه‌های شاهنامه در سده‌های یازدهم، دوازدهم و حتی سیزدهم بسیار نادر بوده و ازاین‌رو هر منبع کهنی، به‌ویژه درباره‌ی زندگی‌نامه‌ی او، باید به‌عنوان منبع اصیل تلقی شود. از یک‌سو شاعران از شهرت گسترده‌ی شاهنامه سخن می‌گویند و از سوی دیگر به نسخه‌ی کامل منظومه دسترسی نداشته‌اند و تنها به گلچین شاهنامه‌ی مسعود سعد سلمان، شاعر هندی (۱۲۷۶–۱۲۷۷)، ارجاع داده‌اند. همچنین نسخه‌ی خطی ۱۳۳۳ لنینگراد و نسخه‌ی ۱۴۲۵–۱۴۲۶ همراه با مقدمه‌ی بایسنقر نیز وارد تحقیقات شد. بااین‌حال، درباره‌ی نسخه‌های موجود در مجموعه‌های کتابخانه‌ی ملی تهران به نام فردوسی، این‌که توسط چه کسانی و با چه منابعی تهیه شده‌اند، اطلاعی در دست نیست.

در سده‌ی شانزدهم نسخه‌های بایسنقری رواج یافت و در سده‌ی نوزدهم نیز در ایران، هند و آسیای میانه مجموعه‌های گوناگون گلچین چاپ گردید. شاهنامه در اوایل قرن‌های ۱۸ و ۱۹ توجه خاورشناسان اروپایی را جلب کرد. نخستین بار انگلیسی‌ها بخش‌هایی از منظومه را که به هند مربوط می‌شد منتشر کردند و در قرن نوزدهم کوشیدند متن کامل شاهنامه را چاپ کنند.

بدین ترتیب گفته می‌شود که کهن‌ترین نسخه‌های خطی این حماسه به قرون ۱۳ و ۱۴ بازمی‌گردد و متن کامل آن در قرن پانزدهم شکل گرفته است. از سده‌ی شانزدهم به بعد، مضامین شاهنامه بسیار مشهور شد. نسخه‌ی کامل و بررسی‌شده‌ی علمی متن به نیمه‌ی دوم قرن بیستم مربوط است.

پس به ما گفته می‌شود که منابع تاریخی اولیه‌ای که شاهنامه بر آن‌ها استوار بوده «به دلایلی» نابود شده‌اند. شاید دلیل آن بازنویسی‌های اصلاح‌گرایانه‌ی نسخه‌پردازان بعدی در قرون ۱۷ و ۱۸ بر اساس سالنامه‌های کهن ایران بوده است. استفاده از این روش در مراحل مختلف تاریخ شناخته شده است. همچنین منابع باقی‌مانده از دوره‌ی ساسانی عمدتاً متون دینی‌اند. بنابراین باید دلایل قانع‌کننده‌ای برای نابودی عمدی متون ادبی وجود داشته باشد.

متخصصان گاه شاهنامه را به‌عنوان یادمان ادبی ایرانیان و گاه به‌عنوان یادمان ادبی پارسیان معرفی می‌کنند. ما هر دو اصطلاح را بدون قرار دادن در تضاد به کار می‌بریم، اما در دوران حاکمیت شوروی، شاهنامه به‌عنوان میراث ادبی مردم تاجیک تدریس می‌شد و لازم است این موضوع روشن گردد.

برآورد می‌شود که اثر «شاهنامه» فردوسی ۶۰ هزار بیت داشته است. این اثر حاصل سی سال تلاش فردوسی، یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین حماسه‌های جهان به شمار می‌رود. شاهنامه همان‌طور که خود مؤلف نیز تأکید کرده، عمدتاً شامل ۶۰ هزار بیت دو مصراعی است که در شعر عربی و ایرانی نیز پذیرفته شده بود. احتمال می‌رود بخشی از متن از میان رفته و در اشعار نیز در مواردی الحاقات جداگانه وجود داشته باشد.

شاهنامه بارها به صورت بخش‌هایی به زبان روسی ترجمه شده بود، اما ترجمه‌ی کامل آن بر اساس نشر وولرز–نفسی به دست ج. ب. بانو-لاهوتی تهیه شد و در سال‌های ۱۹۵۷ تا ۱۹۸۹ در شش جلد شامل ۵۲ هزار بیت (۱۰۴۰۱۸ مصراع) منتشر گردید.

شاهنامه‌ی فردوسی به زبان آذربایجانی نیز توسط دانشمند نامدار محمد مبارز علی‌زاده (۱۹۱۱–۱۹۹۴) ترجمه شد. گفته می‌شود او نزدیک به ۳۰ سال از عمر خود را صرف این کار کرد و شاهنامه‌ی ۶۰ هزار بیتی را در بحر اصلی به زبان آذربایجانی برگرداند. بررسی کتابشناختی نسخه‌های چاپ‌شده‌ی شاهنامه به زبان آذربایجانی نشان می‌دهد که ترجمه‌ی کامل ۶۰ هزار بیتی منتشر نشده و تنها بخش‌هایی از منظومه به‌صورت کتاب‌های تک‌جلدی به چاپ رسیده است. در سال ۲۰۰۴، شاهنامه‌ی چاپ‌شده در انتشارات «شرق–غرب» در یک جلد ۴۳۲ صفحه‌ای شامل ۱۴۴۰۰ مصراع و ۷۲۰۰ بیت بود. همچنین شاهنامه‌ی دو جلدی منتشرشده از سوی انتشارات «الهُدی» بیش از ۱۰ هزار بیت نداشت. همان‌گونه که دیده می‌شود، تفاوت میان ۵۲ هزار بیت و ۶۰ هزار بیت در نسخه‌های مختلف نمایان می‌شود.

تناقض‌های موجود در شاهنامه‌ی فردوسی:

دانشور جامعه‌شناسی آذربایجانی‌تبار دانشگاه سوربن پاریس، سید ضیاءالدین صدرالاشرافی، از پژوهشگران برجسته فردوسی است. او بر اساس انتشار مسکو از شاهنامه و نتیجه‌ی پژوهش‌های جدی خود، تناقض‌های فراوان موجود در متن این منظومه، تحریف وقایع تاریخی، تفسیر نادرست نام‌ها و مناطق جغرافیایی را آشکار کرده است که از میان آن‌ها تنها ۴۲ مورد را در این مقاله ارائه می‌کنیم:

  1. فردوسی به‌عنوان شاعر، مترجم «خُدای‌نامگ» یا به تعبیر خودش «کتاب شاهان» بوده است. در آغاز از سوی نخستین نمایندگان «شعوبیه» یعنی حسین کاتب، علی دیلمی و بُدَلف حمایت می‌شد. اما بعدها، هنگامی که از سلطان محمود هراسیدند و پنهان شدند، فردوسی شاهنامه را به دربار غزنوی برد و با برخی تغییرات به سلطان محمود اهدا کرد.
  2. چون شاعر بود، از جغرافیا و تاریخ آگاهی اندکی داشت؛ مثلاً «ال-بورس» را در هند قرار داده است.
  3. فردوسی در دوره آخرین پادشاه ساسانی، یزدگرد سوم، جایگاه جغرافیایی عراق و بغداد را توصیف می‌کند، حال آنکه نبرد قادسیه (۱۶–۱۹ نوامبر ۶۳۲) موجب سقوط پایتخت ساسانی، تیسفون، شد و آخرین نبرد بزرگ در سال ۶۴۲ در نهاوند رخ داد. در شاهنامه یزدگرد به بغداد لشکر می‌کشد! در حالی که بغداد به‌وسیله خلیفه عباسی منصور (۷۵۴–۷۷۵) در سال ۷۶۷ میلادی بنیاد نهاده شد. بنابراین گفته‌های فردوسی ساختگی است.
  4. فردوسی هنگام شرح سفر فریدون از دجله به ایران، دچار خطاهای جغرافیایی می‌شود.
  5. در تقسیم جهان میان پسران فریدون، جهت‌های جغرافیایی نادرست ذکر می‌شود؛ شرق را غرب به‌حساب آورده است.
  6. در داستان رویارویی سپاه تور و سلم، تناقض‌هایی در جهت‌های جغرافیایی وجود دارد.
  7. یورش سپاه سلم و تور به ایران با راه‌هایی نادرست و غیرمنطقی روایت شده است.
  8. میدان‌های نبرد با جغرافیای واقعی ایران هم‌خوانی ندارند، مانند «هامون».
  9. فرمانروایی مهراب در کابل و حضور عرب‌ها در افغانستان آن زمان، خطای تاریخی است.
  10. لشکرکشی سام به مازندران و تقسیم سرزمین‌ها با نقشه واقعی جغرافیای ایران هم‌خوانی ندارد. به نوشته زنده‌یاد ناصر پورپیرار، در شاهنامه دو مازندران ذکر شده است: یکی در نزدیکی کشمیر، هند، پاکستان و بخشی از چین؛ و دیگری در اطراف فلسطین و بخش بزرگی از شبه‌جزیره عربستان. (ر.ک: دکتر حسین کریمان، «بررسی شاهنامه»، آرشیو ملی ایران، ۱۳۵۷).
  11. هیکل عظیم رستم با وضعیت جمعیتی سیستان و کابل هم‌خوانی ندارد.
  12. وجود هزاران فیل در سپاه رستم، به‌ویژه با توجه به کمبود آب در سیستان، ناممکن است.
  13. فاصله‌ها و اندازه‌گیری‌های طول در شاهنامه اغراق‌آمیز و نادرست است.
  14. سفر کیکاووس از ایران به توران و چین بدون آگاهی از وجود ترکان و چینیان غیرواقعی است.
  15. گرچه سیاوش جوانی فضیلت‌مند نشان داده می‌شود، اما زنان را نکوهش کرده و همه را مورد انتقاد قرار می‌دهد.
  16. سپردن شهرهای هند به سیاوش از سوی افراسیاب برای صلح، از نظر تاریخی و جغرافیایی نادرست است.
  17. سیاوش در توران به‌سرعت ازدواج می‌کند. بیشتر شخصیت‌های مرد در شاهنامه زنان ترک یا تورانی دارند.
  18. رستم، فرامرز و گیو تنها با سه نفر به جنگ «پیل‌سام» می‌روند؛ اما روشن نیست این صحنه نشانه دلاوری آنان است یا ترسشان.
  19. رستم با سپاهش روم و «تلاک» (منطقه‌ای در روسیه) را نابود می‌کند، اما فاصله و مناظری که توصیف می‌شود به‌شدت اغراق‌آمیز است.
  20. پس از کشته‌شدن سیاوش، رستم منطقه‌ای به گستره هزار فرسنگ را قتل‌عام می‌کند؛ که با مساحت و شمار جمعیت ناممکن است.
  21. فردوسی در اثر خود زنان را ناپاک می‌شمارد و آرزو می‌کند که ای‌کاش هرگز زاده نمی‌شدند.
  22. «تنها گیو، بی‌آنکه کسی مانعش شود، هزار جنگجو را می‌کشد» – چنین صحنه‌های اغراق‌آمیز و غیرعقلانی در شاهنامه فراوان است.
  23. رودکی با وجود نابینایی مادرزاد، رود جیحون (آمودریا) را درست می‌شناخت، اما فردوسی آن را «دریای ژرف» می‌خواند؛ که خطای جغرافیایی آشکار است.
  24. اردبیل و بهمن‌دژ به‌عنوان سرزمین اهریمن معرفی می‌شوند، اما کیخسرو در همانجا آتش‌پرستی می‌کند. این توصیف از نظر دینی و جغرافیایی متناقض است.
  25. شخصیت‌ها دچار فراموشی یا آلزایمر می‌شوند؛ رستم و هومان یکدیگر را نمی‌شناسند. ناهماهنگی زمانی و مکانی آشکار است.
  26. بیژن و هومان از طریق مترجم با هم سخن می‌گویند، اما ناگهان بدون کمک زبان یکدیگر را می‌فهمند؛ که در منطق جنگ و ارتباط تناقض ایجاد می‌کند.
  27. طوفان شن سپاه توران را به‌کلی نابود می‌کند، اما به سپاه ایران آسیبی نمی‌زند. در اینجا معجزه‌سازی و اغراق در حوادث طبیعی دیده می‌شود.
  28. ۲۸. افراسیاب از چین دور و تاروم فرمان می‌دهد. این صحنه از نظر ارتباط و جغرافیا غیرممکن است.
    ۲۹. سپاه ایران با کمک بادی عجیب دریای میان توران و چین را در هفت ماه می‌پیماید، حال آنکه در واقع چنین دریایی وجود ندارد. این صحنه ساختهٔ تخیل شاعر است.
    ۳۰. در شاهنامه ازدواج‌های خویشاوندی بازتاب یافته است؛ مانند ازدواج همای با پدرش بهمن. این‌گونه ازدواج‌ها نمونه‌ای از سنت‌هایی است که حتی در دین زرتشتی برای حفظ نظام طبقاتی و بازتاب فرهنگ ایران پیش از اسلام تأیید می‌شده است.
    ۳۱. داریوش (دارا) زخمی می‌شود و اسکندر برای او پزشک می‌آورد. این نشان می‌دهد در آن زمان ساختار منظم پزشکی وجود نداشته است.
    ۳۲. ازدواج رکسانا با اسکندر و سپس انتخاب نام کودک توسط مادر، بازتاب اندیشه‌های فمینیستی است. اسکندر نیز ناپدری اوست (پدر مشترک، مادر متفاوت).
    ۳۳. در تخیل فردوسی، فیلسوفان باسواد اما بیکار ناچار می‌شوند به‌عنوان پیام‌آور عشق یا شکارچی ظاهر شوند.
    ۳۴. فردوسی در مورد باورهای دینی رومیان دچار خطای تاریخی می‌شود و آنان را یهودی معرفی می‌کند.
    ۳۵. به دلیل ضعف مدیریت در ایران باستان، کشور به‌آسانی فتح می‌شود.
    ۳۶. اسکندر، با آنکه قرن‌ها پیش از میلاد می‌زیست، به دین مسیح سوگند یاد می‌کند.
    ۳۷. در کتاب شش‌هزارساله‌ای که فردوسی می‌خواند، گویا رویدادهایی شرح داده می‌شود که هزاران سال بعد رخ داده‌اند – این یا ادعای معجزه است یا محدودیت آگاهی فردوسی. یادآور می‌شویم خط‌های تصویری و ایدئوگرافیک سومریان حدود ۵۳۰۰ سال پیش پدید آمده‌اند. پس آن کتاب شش‌هزارساله‌ای که فردوسی خوانده بود کجا نوشته شده و از کدام فرهنگ بوده است، در حالی که در شاهنامه هیچ اشاره‌ای به سومر وجود ندارد؟
    ۳۸. «یزدگرد یکم به دست اسب دریایی کشته شد» – این نمونه‌ای از خرافات و افسانه‌های عجیب است.
    ۳۹. «در ایران با حضور رومیان و فارس‌ها برای بهرام گور رأی‌گیری می‌شود.» این تصویری طنزآمیز از انتخاب شاهان است – «انتخابات باستانی».
    ۴۰. صحنهٔ فرار بهرام همراه دختر پادشاه هند از راه دریا به ایران، نشانگر سفرهای نامعقول شاهان باستان است. شاید این بازنویسی داستان تروا باشد. این خود موضوعی مفصل است.
    ۴۱. شاهی ساسانی به نام قُباد از اهواز تا پارس شهرها و بیمارستان‌هایی می‌سازد – تغییر مکان‌های شهری در طول زمان و نقد منابع تاریخی شاهنامه در اینجا اهمیت دارد.
    ۴۲. زمان‌های نماز در داستان شیرویه با اطلاعات پیشین ناسازگار است – که همچون خطاهای جغرافیایی فردوسی، خطاهای تاریخی او را نشان می‌دهد و نیازمند بررسی جداگانه است.
  29. در پایان عمر، فردوسی از نگارش شاهنامه پشیمان می‌شود و به سرودن مثنوی‌ای بر اساس سوره «یوسف و زلیخا» در قرآن می‌پردازد. در مقدمهٔ آن اثر، همان‌طور که مرحوم پورپیرار اشاره کرده، شاهنامه را مورد انتقاد قرار می‌دهد.
  30. نتیجه:
    چنان‌که دیده می‌شود، شخصیت فردوسی و میراث ادبی او به ابزاری برای دولت‌ها و سیاست‌های ملی آن‌ها تبدیل شده است. این روند را رژیم پهلوی آغاز کرد و جمهوری اسلامی ایران نیز با ادامه آن، شاهنامه را با سیاست‌های دولت ملی–اسلامی منطبق ساخت.
  31. دربارهٔ دست‌نوشته کامل یا ناقص شاهنامه نیز موضع مشخصی وجود ندارد؛ زیرا افزوده‌های صورت‌گرفته بر اثر در دوره‌های مختلف و به‌وسیلهٔ نویسندگان گوناگون هنوز به‌طور کامل آشکار نشده است. هزار بیتی که دقیقی – شاعری که در جوانی درگذشت و فرصت تکمیل اثرش را نیافت – سروده بود، فردوسی به‌عنوان «سلف» خود در شاهنامه گنجاند. اما کدام بخش‌های دیگر نیز به این منظومه افزوده شده‌اند؟
  32. این اثر ادبی از کهن‌ترین دوره‌های تاریخ تا چهار سلسله شاهی را در بر می‌گیرد: پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان، و به اساطیر و تاریخ ایران می‌پردازد. پیشدادیان و کیانیان بیشتر سلسله‌هایی اسطوره‌ای به‌شمار می‌روند، زیرا زمان دقیق سلطه آنان روشن نیست. پارتیان در شاهنامه باید بیشتر نماینده ترکان می‌بودند، چرا که می‌دانیم دولت پارت به‌دست قبایل سَک کهن بنیان نهاده شد. همچنین روشن است که فردوسی از تاریخ هرودوت بی‌خبر بوده است؛ زیرا اگر آثار هرودوت را خوانده بود، بی‌تردید شاهان هخامنشی را نیز در اثرش می‌آورد.
  33. به‌عنوان نویسنده شاهنامه، فردوسی نقشی برجسته در رشد ادبیات فارسی داشته است. اما این او را فارس نمی‌کند. همان‌گونه که رابیندرانات تاگور نیز آثار ارزشمندی به زبان انگلیسی نوشت بی‌آنکه انگلیسی باشد. نبود موضعی روشن دربارهٔ هویت ملی و باورهای دینی فردوسی، این شاعر را به زمینه‌ای برای مقاصد سیاسی و مناقشات اتنو–فرهنگی تبدیل کرده است.
  34. روشن است که شاهنامه هم ترجمه‌ای از متون کهن است و هم حاصل خلاقیت فردوسی. اما اینکه رویکرد «داروینیسم اجتماعی» به اقوام، ملت‌ها و انسان‌ها در شاهنامه از کجا برخاسته – از کلیشه‌های متون کهن یا از دیدگاه‌های شخصی فردوسی – پاسخ یک‌سویه‌ای ندارد. همچنین نگرش به زن، طبقه‌بندی انسان‌ها و حتی رویکردهای گاه نژادپرستانه در اثر، آیا ناشی از منابع مورد استفاده بوده یا برآمده از جهان‌بینی فردوسی؟ این پرسش‌ها نیز بی‌پاسخ قطعی باقی مانده‌اند.
  35. پ. کاظمی

 

آنچه درباره فردوسی می‌دانیم و آنچه نمی‌دانیم


Leave a Comment