بعد از چهل روز جنگ اسرائیل، آمریکا و ایران، آتشبس دو هفتهای اعلام شده است. بحث و تحلیلهایی در این مورد در رسانههای دنیا مشاهده میشود و در بین خود ایرانیها، در اپوزیسیون و تورکها، تحلیل ها و دیدگاه مختلفی ارائه میشود و مهمترین آنها مقاومت مردم مقابل اسرائیل و آمریکا است. دقیقاً در این مقاله تلاش دارم از نظر هویتی، ژئوپلیتیکی و تاریخی این مسئله را بررسی کنم.
قبل از وارد شدن به بحث باید بگویم که در صد سال گذشته، کشورهای غربی، بهخصوص بریتانیا، بخاطر منافع خود برای از بین بردن قدرت تورکها در ایران و منطقه، از طریق کودتا دولت تورک قاجار را برداشته و حکومت فارسی، بر اساس تجارت و یک دولت آنتیتورک و ضد هویت تورکی، از طریق رضا پهلوی با افکار پانفارس آریایی و ایرانشهری تشکیل دادند. بعد از مدتی، بهخاطر قدرت گرفتن روسیه در ایران از طریق دیدگاه چپی، انگلیس و فرانسه همسو با سیاست کمربند سبز آمریکا(کارتر - برژنسکی) بود که محمد رضا شاه را با دستور ژنرال هایزر از ایران بیرون کرده بعد از 54 سال بر عمر سلطنت نکته پایان گذاشتند و جمهوری اسلامی بر محور فارسگرایی را جاگزین کردند.
بعد از گذشت ۴۷ سال، دوباره تلاشهایی برای تغییر رژیم در ایران مطرح شده است. اما اینبار، با دخالت مستقیم آمریکا و اسرائیل، بهدنبال شکلدهی به حکومت آینده ایران هستند. با این حال، برخلاف گذشته، نتوانستند بهراحتی به این هدف برسند و در نهایت، درگیری نظامی آغاز شد.
در این جنگ، منافع کشورهای خارجی موضوعی جداگانه است؛ اما آنچه قابل پیشبینی نبود، مقاومت و ایستادگی مردم در برابر آمریکا و اسرائیل بود.
یک سوی این ماجرا، آمریکا و اسرائیل بههمراه اپوزیسیونی، اعم از سلطنتطلب و مجاهد، قرار دارند که طی ۴۷ سال گذشته با حمایتهای مالی، برای پیشبرد سیاستهای آنها تقویت شدهاند. اولویت آمریکا بیشتر اقتصادی و تجاری است و بهدنبال دسترسی به منابعی مانند نفت است. در مقابل، اسرائیل بیشتر از منظر ایدئولوژیک وارد این تقابل شده و تلاش میکند در ایران حکومتی با گرایشهای آنتیتورک و مبتنی بر تفکر آریایی شکل دهد؛ حکومتی که هم بیداری و قدرتگیری تورکها در ایران را خنثی کند و هم بهمرور زمان، بهعنوان دولتی آنتیتورکیه، این کشور را درگیر مسائل داخلی کند.
در سوی دیگر، ایران با نظام جمهوری اسلامی و در مقابل آن، حرکت ملی آذربایجان و هویتطلبی تورکی قرار دارند که در ۴۷ سال گذشته سنگینترین هزینهها را پرداخت کردهاند. اگر ۳۰ سال اخیر را با توجه به بیداری و مبارزات ملی تورکها درایران را در نظر بگیریم، میتوان گفت که با وجود همه سرکوبهای هویتی، مسئله فرهنگی، سیاسی و هویتی نسبت به گذشته پیشرفت و گسترش بیشتری یافته و روزبهروز به اوج خود نزدیکتر میشود.
از این دیدگاه، اگر اپوزیسیون خارج از کشور را نگاه کنیم، در 3۰ سال گذشته، با وجود تمامی شبکههای تلویزیونی و نشریات که بیشتر از رسانههای داخل ایران هستند، آنقدر در راستای آسمیله و از بین رفتن هویت، فرهنگ ترکها فعالیت می کنند و از هویت تورک و آذربایجان نفرت دارند که حتی یک بار هم اسم تورک را به کار نبردهاند و حتی از دیدگاه فرهنگی و سهم هموطنی حاضر به پخش یک کلیپ تورکی و یا رقص آذربایجانی نیز نشدند و یک تفکر آپارتاید ضد ترک از خود نمایش گذاشتند.
اکنون مسئلهای که تورکها با هوشیاری بیشتری به آن میاندیشند این است که اگر جمهوری اسلامی ایران تضعیف یا کنار برود، چه دولتی بر آینده ایران حاکم خواهد شد.
اگر این تفکری که در خارج از ایران وجود دارد بر آینده ایران حاکم شود چه خواهد شد؟
پرسش اصلی این است که آیا مبارزه هویتطلبانه تورکها با حکومتی که با حمایت مالی کشورهای استعمارگر، وابسته و دارای رویکردی آپارتایدی و آنتیتورک باشد، سخت ترو کم هزینه تر خواهد بود، یا ادامه همان مسیری که از سال ۱۹۹۵ با محوریت هویتگرایی تورک در سطح اجتماعی گسترش یافته و تا امروز، با وجود پرداخت هزینههای سنگین، دستاوردهایی نیز به همراه داشته است بهتر است؟
اگر مطالب بالا را در نظر بگیریم، درک تحلیل راحتتر خواهد شد.
در سالهای اخیر، و بویژه درفضای پُرتنشِ ژئوپلیتیکی منطقه، سناریوهای مختلفی دربارۀ آینده ایران درصورت بروزجنگ، یا درگیری گسترده میان رژیم ایران قدرتهای خارجی مانند آمریکا واسرائیل مطرح شده است. یکی ازپیشبینیهای رایج در تحلیلهای رسانهای و سیاسی، این بود که در صورت وقوع جنگ، موجی گسترده ازمهاجرت ازایران به سمت کشورهای همسایه ازجمله ترکیه و جمهوری آذربایجان شکل خواهد گرفت. این مهاجرت میتوانست به نوبه خود باعث ایجاد چالشهای اقتصادی، اجتماعی وامنیتی درکشورهای مقصد شود؛ حتی در این راستا، ترکیه در برنامه ریزیهای مرزی خود، منطقۀ حائل رامطرح کرده و تدابیری برای مدیریت چنین موجی در نظرگرفته بود.
همچنین اسرائیل تصورمیکرد که با حمله نظامی و ازبین بردن رهبردینی، مردم به خیابانها خواهند ریخت و ازدولت آیندهای که آمریکا وبخصوص اسرائیل مد نظردارد استقبال خواهند کرد. اماآنچه درعمل رُخ داد برخلافِ این پیشبینیها بود. نه تنها موج مهاجرت گسترده، بویژه ازمناطق تورک نشین ازشمالغرب کشور با مرکزیت تبریز تا تهران و ازتهران تا خراسان وبندرعباس شکل نگرفت، بلکه در برخی موارد شاهد بازگشت یا حرکت معکوس بخشی ازجمعیت تورکها از نقاط مختلف جهان، به ویژه ازترکیه، به سمت سرزمین تاریخی و بومی خود بودیم. این پدیده را میتوان درچارچوب یک واکنش هویتی وملی تحلیل کرد؛ واکنشی که ریشه درتعلق فرهنگی ، تاریخی و سرزمینی دارد.
اگرچه این نوع مقاومت ممکن است درظاهربه نفع نظام جمهوری اسلامی بنظر برسد ، اما درواقع نباید آن را صرفاً دفاع ازیک نظام سیاسی دانست. این یک مقاومت مردمی وهویتی است که ریشه دراحساس تعلق، تاریخ و پیوندهای اجتماعی وفرهنگی دارد و تا حدی با شرایط موجود، گره خورده است. تورکها نهتنها دراین جنگ، بلکه در طول تاریخ نیز به هیچ یک ازقدرتهای خارجی اجازه ورود و تجاوز به سرزمین های تاریخی را ندادهاند و نخواهند داد.
دراین میان، موضوع همگرایی جمهوری آزربایجان وحمایت تاریخی ترکیه از مردم ایران نیزقابل مشاهده است و برخی جریانها، حتی حمایت ترکیه را بهعنوان حمایت ازجمهوری اسلامی تلقی میکنند. این درحالی است که اگرترکیه فقط قصد حمایت ازجمهوری اسلامی را داشت، چرا در 47 سال گذشته(ازتاسیس جمهوری اسلامی) چنین اقداماتی انجام نداده است؟ همچنین درسالهای گذشته همواره از سوی رژیم فارس- محورِجمهوری اسلامی، سیاستهای ضد ترکیه و ضدآذربایجانی مشاهده شده است. این درحالی است که حمایت ودوستی تاریخی ترکیه، موجب نگرانی برخی ازافکار پانآریانیست های خارج ازکشورنیز شده است. بهصراحت میتوان گفت که حمایت قاطعانه ترکیه در قبال آمریکا و اسرائیل، با سرنوشت جمهوری اسلامی گره خورده است؛ این موضوع هم دارای بُعد مردمی است و هم ابعاد سیاسی و حساسیت منطقه ای را دربر میگیرد.
حالانگاهی خواهیم داشت به جریانهایی که درصدد نادیدهگرفتن وکماهمیت جلوه-دادنِ این مقاومت مردمی هستند و آن را به حمایت از نظام جمهوری اسلامی نسبت میدهند. این گروهها وطرفداران آنها، کسانی هستند که برای تشکیل دولت در آینده ایران، طی 47 سال گذشته ازسوی کشورهایی مانند اسرائیل، ایالات متحده آمریکا، بریتانیا وحتی متحدان آنها مانندعربستان سعودی، بطورقابل توجهی مورد حمایت مالی قرارگرفتهاند. این حمایتها با صرف هزینههای قابل توجه وازطریق راه-اندازی شبکههای تلویزیونی گسترده وپشتیبانی ازگروههای آلترناتیو ازجمله جریان-های سلطنتطلب با محوریت رضا پهلوی وسازمان مجاهدین خلق انجام شده است. درنتیجه، تلاش شده است تا نوعی سرمایهگذاری سیاسی ورسانهای وابسته به استعمارگران برای آیندۀ کشورشکل بگیرد که بنا به برخی تحلیلها، بیشترین سهم این سرمایه- گذاری را آمریکا و اسرائیل داشتهاند.
با این حال، در شرایط کنونی، نه تنها این سرمایهگذاریها دربرابرِمقاومت اجتماعی مردم بویژه مقاومت تورکها به نتیجهی مورد انتظارنرسیده است، بلکه همان رسانههای وابسته وجریانهای اپوزیسیون، برای توجیه شکست خود ونداشتن پشتوانهی مردمی، به شدت رویکردِ « یا با ما، یا با جمهوری اسلامی» را دنبال کرده ومیکنند و دربرخی موارد، حتی ازمداخله یا حملهی نظامی به سرزمین تاریخی نیز ابرازِرضایت و خوشحالی میکنند. دراین چارچوب، درگفتمان این جریانها، هر فرد یا جریانی که ازحملهی نظامی ایالات متحده آمریکا واسرائیل حمایت نکند، بصورت تقلیلگرایانه، درزُمرهی حامیان جمهوری اسلامی قلمدادمیشود؛ امری که نشاندهندهی نوعی قطبی سازی وساده سازی درتحلیلهای سیاسی آنان است.
حتی درخارج ازکشورنیز، درمیان برخی تشکلهایی که در ظاهر بعنوان جریانهای آذربایجانی ملی گرا شناخته میشوند، چنین رویکردهایی مشاهده میشود. ازجمله میتوان به رهبران رسانهای این گروهها اشاره کرد که دربرخی موارد اقدام به نگارش نامه به چهره هایی مانند بنیامین نتانیاهو میکنند. این تشکلها که گاه در قالب گروههای کوچک فعالیت دارند درچارچوب برخی تعاملات سیاسی با سازمانِ مجاهدین خلق در ایالات متحده آمریکا و سلطنت طلبها و کنفرانس ها، بعنوان یک اقلیت قومی وارد گفت وگوشده، وهمچنین با برخی گروههای کورد که درمعادلات منطقهای نقش دارند، ارتباط برقرارمیکنند. حتی در جریانهای مرتبط با کورد سازی آزربایجان غربی نیز، مواضع کم رنگتر یا نوعی سکوت مشاهده میشود..
لازم به یادآوری است که روند مبارزه ملت تورک درایران درصد سال گذشته، مبارزه با حکومتهای مبتنی برساختارفارس- محورِ دو رژیم (پهلوی وجمهوری اسلامی) و عوامل شکل دهنده آن بوده است، نه در راستای پیشبرد رقابت میان قدرتهای استعماری برسرآینده ایران. حرکت ملی آذربایجان و بطور کلی حرکتهای هویتی ملی تورک درایران دردهههای گذشته، بویژه درسه دهه اخیر، بصراحت نشان دادهاند که موضعی مستقل ازساختارهای قدرت داخلی، و پروژههای تحمیلی خارجی دارند. این جریانها همزمان، ضمن نقد ِسیاستهای ضدهویت تورکی داخلی جمهوری اسلامی ، با طرحها ومداخلات خارجی که میتوانند منافع و امنیت سرزمین و هویت ملی را تهدید کنند نیزمخالفت کردهاند. بنابراین، نسبت دادن مواضع ضد جنگ تورک ها به حمایت ازیک نظام سیاسی- مدهبی خاص، بیش ازآنکه بازتاب واقعیت باشد، ناشی ازعدم درک صحیح ازرویکردهای ملیگرایانه وواقعگرایانه است و بعنوان نوعی همسویی با گفتمانهای سیاسی خاص فارسگرا تلقی میشود.
این حقیقت برای همگان آشکار است که اندیشههایی که از حمله نظامی بیگانگان احساس رضایت و خشنودی میکنند، از نظر تاریخی ـ نه صرفاً از حیث حضور فیزیکی، بلکه از منظر فکری و هویتی ـ ریشه در آن سرزمین ندارند.
از جمله این تفکرات، ایدههای آریایی و هخامنشی است که از سوی غرب، بهویژه بریتانیا، برای حکومت آینده ایران و مردم ایران مطرح شد و بر اساس آن، نظامی با محوریت زبان فارسی شکل گرفت؛ نظامی که نه از نظر زبانی و نه از نظر تاریخی، پیوند مستقیمی با گذشته ندارد.
امروز نیز همان تفکر آریایی و کوروشمحور از سوی اسرائیل دنبال میشود و برخی از افرادی که به دلیل حمله نظامی به ایران ابراز خوشحالی میکردند، از همین افکار تأثیر میپذیرند. در این راستا میتوان به سخنان بنیامین نتانیاهو اشاره کرد که بهصراحت میگوید: «در ۲۵۰۰ سال پیش، کوروش یهودیان را نجات داد و امروز، پس از نزدیک به ۵۰ سال، ما ایران را نجات خواهیم داد.»
بر این اساس، در این برداشت سیاسی، حکومت هخامنشی و تفکر آریایی (با قرائتهای مختلف) و همچنین رویکردهای ضد تورک و ضدعرب برای آینده ایران در نظر گرفته شده است.
این افکار ریشه تاریخی عمیق و اصیل در بستر اجتماعی سرزمین ایران نداشتهاند؛ امری که در نهایت میتواند موجب قرار گرفتن این جریانهای پانآریانیست و پانفارسیستِ سلطنتطلب در تقابل با اکثریت شود. اکثریتی که با ریشههای تاریخی در این سرزمین با قدمتی هفتهزارساله، خود را به این سرزمین تاریخی وابسته میدانند و در هزار سال گذشته نوعی روح ملیگرایی مدرن (با گرایشهای آزادیخواهانه و برابریطلبانه) را شکل دادهاند و خود را صاحبان اصلی این سرزمین اجدادی میدانند و در برابر حملات نظامی بیگانگان، ایستادگی و مقاومت می کنند.
اکنون توجه شما را به رویدادهای مهمتری در چند سال گذشته جلب میکنم تا موضوع مبارزات ملی تورکها و مقاومت و ایستادگی امروز در برابر جنگ را روشنتر سازد.
تفکری که در سی سال گذشته در برابر جنایتهای جمهوری اسلامی و ساختارهای قدرت مافیایی وابسته به آن مبارزه کرده و سنگینترین هزینهها را نیز پرداخت کرده است، امروز نیز بهعنوان «حرکت ملی آذربایجان» و بهطور کلی «حرکت ملی ترکها در ایران» از پشتوانهای میلیونی در میان مردم برخوردار است.
این جریان، برخلاف سلطنتطلبان و مجاهدین خلق که از پایگاه اجتماعی گستردهای برخوردار نیستند و بهزعم این دیدگاه در تلاشاند با حمایت برخی کشورهای خارجی بر ایران حاکم شوند، معتقد است که این مسئله برای همگان روشن است که حرکت ملی، علاوه بر مقابله با ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، در برابر پروژهها و اهداف این گروهها و رهبران آنها نیز موضعگیری و مبارزه کرده است.
در سالهای اخیر، مقاومت تورکها در برابر ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و بهطور کلی غرب، بیش از پیش آشکار شده است. بهویژه در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ ـ که یکی از بزرگترین اعتراضات تاریخ ایران به شمار میرود و در سطح گستردهای از سوی بسیاری از کشورهای جهان حمایت شد و به پدیدهای جهانی تبدیل گردید ـ عدم مشارکت تورکها، با وجود بازتاب وسیع این اعتراضات در رسانههای بینالمللی، موجب شد این تظاهرات بدون حضور آنان به نتیجه نرسد.
پس از آن، در سال ۲۰۲۴ و در آستانه انتخابات ریاستجمهوری، این تصور وجود داشت که مردم در انتخابات شرکت نخواهند کرد و با کاهش میزان مشارکت، دولت از نظر بینالمللی با چالش مشروعیت مواجه شود. این مسیر نیز از دید آمریکا و اسرائیل میتوانست راهی کمهزینه برای تغییر قدرت باشد.
در اینجا بود که با تکیه به پتانسیل قدرت تورکها درایران، دراین انتخابات، باحضورمسعودپزشکیان تلاش شد تورک ها به مشارکت درانتخابات بکشانند؛ پزشکیانی که حتی درانتخابات مجلس ردصلاحیت شده بود. پس ازورود او به رقابتهای ریاست جمهوری، جریان ملی تورک آگاهانه باحضوردرصحنه سیاسی، این انتخابات را به یکی از رقابتیترین و گسترده ترین انتخابات ایران تبدیل کرد و برای نخستینبار در تاریخ ایران، الگوی رأیگیری بصورت قابل توجهی درقالب مناطق تورک و فارس درنقشه انتخاباتی کشوردیده شد و تورکها با رأی اکثریت نقش مهمی درنتیجۀ انتخابات ایفا کردند. در این میان، اهمیت این انتخابات بیش ازانتخاب رئیسجمهور، درحضور پررنگ تورکها در صحنه سیاسی ایران قابل توجه است.
حتی میتوان بهصراحت گفت اگرامروزبدون دخالت قدرتهای خارجی ودرفضایی دموکراتیک برای تشکیل دولت آینده ایران رأی گیری شود، تورکها بیشترین رأی راخواهندآورد؛ یعنی تعیین دولت آینده ایران ازطریق انتخابات آزاد، ازنگاه این تحلیل، میتواند برگ برنده تورکها در آینده ایران باشد.
پس از ناکامی استعمارگران جنگی ۱۲روزه راه انداختند و در پی آن، اعتراضات گسترده دیگری نیز شکل گرفت که در جریان آن، تلفات انسانی قابلتوجهی گزارش شد؛ رخدادی که از این منظر، یک حادثه تروریستی تلقی می شود و در آینده باید عاملان آن شناسایی و پاسخگو باشند.
با این حال، در این اعتراضات نیز تورکها در قبال سناریوها و اعتراضاتی در راستای قدرت گیری افکاری پان فارس سلطنت طلب و حامیان آنها بود با نوعی مقاومت، که در قالب سکوت و عدم همراهی بروز یافت، از پیوستن به این روند خودداری کردند؛ امری که موجب شد این جریان به اهداف مورد نظر خود دست نیابد و در نهایت به مرحلهای از تنش و درگیری گستردهتر، از جمله جنگ ۴۰روزه، منتهی شود.
جنگی که فراتر از بین بردن موشکهای بالستیک و سلاحهای هستهای، سرزمینهای تاریخی آذربایجان و ترکها، زیرساختهای معیشتی مردم و حتی مناطق مسکونی را نیز هدف قرار داده است.
در همین چارچوب، جریانهایی مانند پانفارسیسم و پهلویسم، بهعنوان ساختارهایی با ریشههای بیرونی، در مقاطع مختلف تاریخی نقش خود را در همسویی با قدرتهای خارجی نشان دادهاند. از سوی دیگر، رفتار برخی عناصر تندرو در داخل ساختار جمهوری اسلامی، از جمله اتخاذ رویکردهای تنشزا در قبال همسایگان تورک و عرب، این نگرانی را ایجاد کرده است که زمینه برای شکلگیری درگیریهای مذهبی و اتنیکی در منطقه فراهم شود؛ موضوعی که میتواند در راستای منافع بازیگران خارجی، از جمله آمریکا و اسرائیل، تفسیر شود.
اگر در این برهه تاریخی بتوان در برابر حکومت فارسی نظام جمهوری اسلامی ؛ اسرائیل، آمریکا و عوامل همسو با آنها، از جمله شبکههای رسانهای خارج از کشور، جریانهای مجاهدین، سلطنتطلبها و عناصر نفوذی آنها در داخل و خارج ایستادگی کرد، میتوان در کوتاهمدت، با تکیه بر تاریخ و سرزمینهای تاریخی، مبارزهای مبتنی بر دفاع از هویت و فرهنگ و ملی غنی تورکی را تقویت کرد
در این مسیر، تأکید بر برگزاری انتخابات آزاد و شکلگیری یک ساختار دموکراتیک و اراده تورکیِ حاکم بر کشور، مبتنی بر اراده مردم، میتواند هم به سلطه و اشغال صدساله این جریانها و تفکر پانفارسیستی پایان دهد و هم زمینهساز نظمی باشد که حقوق همه ملتها را بهصورت عادلانه تأمین کند.
این امر از یکسو با ترکیب جمعیتی و جایگاه تورکها ـ که بهعنوان اکثریت در ایران مطرح میشوند ـ مرتبط است و از سوی دیگر با اصول دموکراسی واقعی همخوانی دارد. همچنین، تجربه تاریخی هزار سال گذشته نشان میدهد که تورکها در ایران، برخلاف تحولات صد سال اخیر، نهتنها هویتها را تضعیف نکردهاند، بلکه در حفظ و تداوم آنها نیز نقش داشتهاند.
بهطور کلی باید گفت که مبارزه مردمی و ملی ترکها، مبارزه با حکومت فارسی، اعم از نظام جمهوری اسلامی و عوامل مافیایی آن، و همچنین مبارزه با آمریکا و بهویژه افکار آنتیترک اسرائیل و متحدان و همپیمانان اصلی آن، یعنی سلطنتطلبان و مجاهدین خلق است؛ نه در راستای طرفگرفتن یا رقابت میان منافع قدرتهای استعماری. همچنین بار دیگر، در هر شرایط سیاسی و ژئوپلیتیکی، هرگونه حمله نظامی در منطقه، بهویژه به سرزمینهای تاریخی ترکها، را محکوم میکنیم.