استاد”عیسی نظری”مردی برای تمام فصول - دکتر رضا تبریزلی
دو روز پیش خبر درگذشت استاد نظری را دریافت کردم ،شوک خبری آنقدر بزرگ بود حتی اتفاقات اخیر منطقه هم نمیتوانست آنرا کتمان کند .
انقلابی سابق،قاضی بازنشسته، صاحب قلم ، روزنامه نگار ،فعال سیاسی و مدنی آزربايجان و بالاترین افتخارش به استناد حرفها و نوشته هایش ملتچی تورک آزربايجانی بودن است . استاد نظری قلم روان ، افکار آزادیخواهانه ، منتقد بی پروا و در عین حال متنهای نوشته هایش بی پرده و روایت گونه ی ساده داشت .
استاد نظری مردی بود که گرچه از بیماری مزمن آسم رنج میبرد ولی لحن گفتارش آنقدر پراز استدلال و منطقی بود که صدایش تا سده ها در گوش متلچی ها خواهد پیچید و تُن صحبتهایش منحصر بفرد در یاد ها خواهد ماند . وی اراده فولادین در مورد عدالت و حق خواهی آزربايجان بود ولی روشها و تاکتیک هایش مثل آب روان رودهای آزربايجان در همه جهات جاری و در همه قالبهای حق طلبانه میگنجید . اولین دیالوگ دوطرفه ام با استاد نظری مربوط به سالها خیلی پیش در پرواز تبریز_ استانبول بود و البته چند مورد در سالهای بعد در مورد آزربايجان گفتگوی تقابلی و انتقادی وارد بحث شدیم! ولی هیچگاه برای به کرسی نشاندن حرفش نه تهمتی میزد نه سعی در خاموش کردن صدای طرف مقابل داشت، الان بخصوص در گروه های مثلا سیاسی خارج برای موجه نشان دادن خود سریع به طرف پرسش گر یا منتقد انواع اتیکت میچسبانند و یا سخیف ترین کلمات را بکار میبرند تا صدا منتقد را خاموش کنند و این در حالی است که این اعمالشان مانند فرو کردن سر خود در برف ناآگاهی است نه از میدان بردر کردن منتقدان دلسوز اعمال غلط شان .
استاد نظری در نوشته هایش همیشه اسلوب خاص خود را داشت ، و مهمترین آنها یادداشتهای زندگی اش بنام “خاطرات و خطرات” که از مبارزات سیاسی اش در قبل از انقلاب ۵۷ تا سردبیری روزنامه کیهان الی مدیر کل دادگستری آزربايجان غربی در سیستم دیوان عالی کشور زمان بهشتی، قاضی ،دادستان شهر اورمیه و... صاحب امتیاز و سردبیری نشریه ی وزین “ نوید آزربايجان “ را بصورت روان ،عامه پسند و استفاده از قالب کمدی این اتفاقات روزمره را منعکس میکرد.
استاد نظری در مطالبات ملی تورکان ایران بالاخص تورکهای آزربايجانی از هر ظرفیت و تاکتیکی استفاده میکرد و بخاطر متهم شدن به چپ یا راست حتی مهره جمهوری اسلامی هیچگاه نترسید و رک گویی ،گزیده گویی اش او را به چهره چالش برانگیز رسانه ای آزربايجان تبدیل کرده بود .
عیسی خان هیچگاه منافع ملی تورکان را وسیله عافیت طلبی خود خرج نکرد و میشود گفت حرفه ی امروز روزنامه نگاری آزربايجان “پدر معنوی” خود را به خاک سرد سپرد ، او از وقتی لباس” متلچئلیق “ را به تن کرد،هیچگاه از مطالبه گری حقوق حقه تورکان پا پس نکشید ، از فقدان استاد نظری این همسنگر کوچک وی در گلوبغضی تلخ ،نمی در چشم و آهی در دل برای هجران وی به یادگار با خود خواهد داشت .
کوچ ابدی «سحر خانیم»؛ خاموشی صدای رسای شعر و هویت تورک - یاشار پورعلیبا کمال تأسف و تأثر، جامعه ادبی و فرهنگی تورک در سوگ یکی از چهرههای درخشان، مبارز و ماندگار خود نشست. بانو حمیده رئیسزاده، متخلص به «سحر خانیم»، شاعر، پژوهشگر و مدافع خستگیناپذیر فرهنگ، زبان مادری و محیطزیست، دار فانی را وداع گفت و به ابدیت پیوست. کوچ ناگهانی این بانوی فرهیخته، ثلمهای جبرانناپذیر برای شعر، ادب و جنبشهای هویتطلبانه به شمار میرود.
حمیده رئیسزاده در خانوادهای اهل فرهنگ و اندیشه چشم به جهان گشود و از همان دوران جوانی، شیفته ادبیات، تاریخ و اصالت دیار خود شد. «سحر خانیم» تنها یک شاعر غزلسرا یا سپیدسرا نبود، بلکه روشنفکری متعهد بود که شعر را ابزاری برای بیداری، آگاهیبخشی و دفاع از حقوق پایمالشده انسانها میدانست. حضور فعال او در محافل ادبی، سخنرانیهای پرشور در دفاع از حق آموزش به زبان مادری و مواضع شجاعانهاش در قبال بحرانهای اجتماعی، از او چهرهای فراتر از یک نویسنده ساخت؛ او به صدای وجدان بیدار جامعه خود تبدیل شد.
یکی از اصلیترین فرازهای زندگی و آثار سحر خانیم، پیوند ناگسستنی او با دردهای ملموس مردم خطهاش بود. او بحران خشک شدن دریاچه ارومیه (اورمو گؤلو) را نه فقط یک فاجعه زیستمحیطی، بلکه ستمی بر زیستبوم، تاریخ و هویت این سرزمین میدانست. شعرها و مقالات او در این زمینه، سندی محکم از تعهد یک هنرمند به خاک و موطن خویش است که دوشادوش مردم برای احقاق حق حیات این نگین فیروزهای، فریاد اعتراض برآورد.
از سحر خانیم دیوانهای شعر، مقالات پژوهشی در زمینه فولکلور و تاریخ ادبیات، و بررسی جایگاه زن در شرق به یادگار مانده است. با نگاهی به خلاقیت ادبی ایشان، با طیف وسیعی از اشعار فولکلوریک، اشعار کلاسیک در قالب غزل و وزن عروضی، و همچنین شعر نو در قالب سربست روبرو میشویم. با این حال، از نظر مضمون، هیچکدام از این شعرها در قالب سنتی خود محدود نمیمانند؛ چنانکه در قالب غزل یا قوشما شاهد تفکری مدرن و سربست هستیم و در قالب سربست نیز گاه نگاه و اندیشهای کلاسیک جلوهگر میشود.
با توجه به این ویژگیها، میتوان سحر خانیم را در زمره شاعران «نئوکلاسیک» ادبیات تورک قرار داد؛ جریانی که با حفظ اصالتهای کلاسیک، فرمها و تکنیکهای نوینی را به کار میگیرد و آثاری ساده، عمیق و به دور از تکلفهای اگزجره خلق میکند؛ تلاقی ظریفی از خطوط سیاه و سفید و سایهروشنهای دقیق، درست مانند این بیت برجسته از او:
«اؤزوم اؤز قارشیما قارشی کسیرم اؤز یولومو / منی یول وئر اؤزونه, مندن اوزاق ساخلا منی»
اشعار آری و اصیل او به زبان ترکی، جایگاهی بزرگ و حقانی در تاریخ ادبیات برایش رقم زد. در کنار لیریکای درخشان ترکی، او به زبان فارسی نیز شعر میسرود. تم اصلی آثارش عشق، و درونمایه بنیادین آن آزادی، هویت، صلح و رهایی بود. او با یافتن زبان زمانه خویش، دردهای اجتماعی، فشارها و رنجهای مردم را با عواطف ناب زنانه و مادری درآمیخت و سمفونی تأثیرگذاری خلق کرد که روح هر شنوندهای را به لرزه درمیآورد.
یکی از ماندگارترین و پرشورترین اشعار این بانوی فرهیخته که بازتابدهنده رنجها، فریاد قلم و ایستادگی اوست، چنین فراز میگیرد:
ائلیمین گوللری سولمایان کیمی
دریالار اوسگویه دولمایان کیمی
توتولوب اورهییم اولمایان کیمی
اوچماقدیر دیلهییم قانات وئر منه!
جانیملا وارلیغیم، واریم دیدیشیر
اوخ قالیب سوموکده یارا بیتیشیر
حیاتیم بوش-بوشا باشا یئتیشیر
بو سون گونلریمده ثبات وئرمنه!
قولوما قارداشدان دایاق ایستیرم
دیلیمه ائلیمدن سایاق ایستیرم
دنیزلر توتوملو چاناق ایستیرم
دردیمی یازماغا داوات وئر منه!..
«سحر خانیم» سرانجام با روحی لبریز از نوستالژی و با پیوستن به تراژدی کوچ، به غربت و هجرانی پیوست که همواره در شعرهایش طنینانداز بود. او از میان ما رفت، اما کلمات سبز او، فریادهایش برای عدالت، و ایستادگیاش در برابر بیعدالتیهای فرهنگی و محیطزیستی هرگز از یادها نخواهد رفت. نام او در کنار بزرگان ادب این سرزمین برای همیشه در تاریخ زنده خواهد ماند.
این ضایعه بزرگ را به خانواده محترم رئیسزاده، جامعه ادبی، فعالان مدنی و تمامی شیفتگان فرهنگ و ادب تسلیت عرض نموده و برای آن بانوی بزرگوار، علو درجات را آرزومندیم.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
حیدر عباسی (باریشماز)؛ ادامهدهنده راه سهند در شعر معاصر تورکی - دکتر باغبان کریمی
از میان چهرههای شاخص و توانمند ادبیات آذربایجان بعد از انقلاب اسلامی، باید از حیدر عباسی با تخلص “باریشماز” نام برد که با چندین اثر زیبا و با اندیشههای متعالی، در ردیف شاعران برجستهی معاصر شناخته میشوند. او، توانسته است پا بر جای پای سهند بگذارد و جای خالی او را پر نماید. وی، با خلق هر اثرش انگیزهای تازه و روحی نو در کالبد شعر معاصر دمیده و چشم ادیبان و شعردوستان را به سوی خود کشانده است. دفاع از تاریخ و گذشتهی پربار مردم آذربایجان، در آثار او با گفتمانی نوین مطرح شده است. همچنین زبان شیوا و تاثیرگذارش در شعر معاصر ما یک حادثهی مبارک تلقی شده است. او با ترنم آرمانهای مردم، از هستی ملتش دفاع کرده است. هر اثر اورا که به دست میگیری، با زبان استوار، کنایه آمیز و متینی روبرو کمی شوی؛ حقیقت جز این نیست که در هر اثرش با معانی تازه، واژگانی نوین و سنگین روبرو میشویم. بیان خماسی و اطلاعات عمیق وی از فرهنگ مردمی هر خواننده ای را جلب میکند. باریشماز، شاعری اندیشه ورز و لبریز از احساس و تعهد است و درهر شعرش اندیشههای ناب و نوینی را ریخته است. اشعارش به دلیل اندیشههای نوین لبریز از کنایه، ایماژ، استعاره و تمثیل، ضربالمثلها و مواد فولکلوریک است و زبانش متفاوت از زبان و بیان دیگر شاعران و مخصوص به خود اوست. زبان کنای آمیز و پراستعارهاش در تمام آثارش به چشم میخورد و به یکی از ویژگیهای شعر او تبدیل میشود.
حیدر عباسی به سال ۱۳۲۲ در دیار مادری “سهند” چشم به جهان گشود. : روستای ورووین در نزدیکی مراغه. ورووین به معنای محل”آفتابگیر”است. شاعر دیار مادریش را چنین توصیف میکند:”گون چيخاندا، مراغاندان ورووييه باخان اولسا، كندي گؤره ر گون اؤنونده ايشيلدايير، گونتوتاردير. ورووينين چوخ ايمانلي، توپوردويون يالامايان، سؤزلرينه يييه دوران، قوناق سئور، اللرينين قابارينا آند ايچمهلي، دايانمالي آدامي وار. «ائولرينه كيتاب- ميتاب دولانمايان و رووي ده ييرمي ياشي سيناماميش گنج ايگيدلر، آغ ساققاللار، آغ بيرچكلر، اؤز يئرينده هر بيريسي سؤز خزنهسي، سؤزلوكدولر.» حيدر در چنین روستایی متولد شده، بالید و زندگی کرده است. در هر حال، او تا دورهی عالی تحصیل را در دانشگاه – فوقلیسانس – گذراند و و در همان شهر خود به کار مقدس تدریس مشغول است. او را مردی متواضع توصیف کرده اند که لایق مقامات انسانی است. هر یک از آثار باریشماز، دارای فرهنگ واژگانی زیبا و ماندگار است و خواننده بی اختیار در برابر اطلاعات و مطالعه او سر تعظیم فرود میآورد.
باریشماز که همولایتی سهند به شمار میآید، در عین حال همچون او دارای قلمی تیز و برنده و افکار بلند و متعالی است. خود شاعر، آنچه از سهند آموخته چنین بر زبان میآورد:
«من سهندين كيتابيني اوخوماقلا، عؤمور بويو ايتيرديگيمگونلرين بير – بير تاپديم . بو گؤروشون اثرينده وارليغيملاتانيش اولان، معجزهلر شَهَريندن سورگونلويوم باشاچاتدي.» شاعر، بزرگ شدن و بالیدن خود را در این روستا چنین میگوید: «هئچ بير دانشگاهدا، يئر اوزونون هئچ يئرينده سهنده تاي بير بيليجي، بير قوجامان يئتيرمهيه چيخار يوخدور». شاعر، روستاتی خود را چنین توصیف کرده و شیفتگی خود را نسبت به سهند چنین تعریف میکند: «من اوخويان گون، يازيسينين ديلين سئوديم، گؤزوم توتدو، قوشوم قوندو ... اونون ديلي خالقا تانيش،چوخ- چوخ تميز، جانا سينر، شيرينايدي. سؤزلرينده بيروووز سؤز گؤزه دهيمز».
اینجا هم جالب است که شاعر آفرینش ادبی خود را نیز حاصل الهامش از سهند میداند. گویی هردو شاعر از یک چشمه سیراب شدهاند و باریشماز با استفاده از گنجینهی واژگانی سهند، موضوع آثار و اشعارش – منظومههایش- را نیز از سهند گرفته است. در این رابطه مینوسد: «بو كيشي نين- سهندين- سفرهسيندن يئديگيم هئچ، جيبيمه ده دولدورموشام. كيتابيمين آديني دا سهنددن بورج آلميشام. «چاغيريلماميش قوناقلار».
باريشماز، این اثر را از سهند الهام گرفته و از «سازيمين سؤزو» بخش مقدمهی «تپهگؤز» گرفته است.
سپس اثر خویش را با اثر سهند مقایسه کرده و چنین مینویسد:
«ايري اوتوروب، دوز دانيشاق؛ آز حجملي اونون شعري چاغيرلماميش قوناقلارا كؤلگه ساليب، يا خود شاملو ديين كيمي: «دريا اونون بارينديغي بير قطرهيه گيجيك ائدير» يووينجيدير.»
سهند، در مقدمهای که بر “تپهگؤز” نوشته است، نشان میدهد که با خواندن دده قورقود، پرسوناژهای امروزی را یافته وانتخاب کرده است. به زبان او:
بير داها من
تانيميشام، تانيميشام!
عصريميزين
بير گؤزلوسون!
و اینک، شاعرمان باریشماز تپهگؤز زمان را شناخته و معرفی میکند. باریشماز داستانی را شروع کرده و قهرمانان را به صورت سمبولیک وارد میدان میکند. او، استعمار را با استعاره و کنایه نام میبرد”
«آي تكين»ين لقمان باشلي
يئرين آلتين- اوستون بيلن
قارداشلاري سؤيلهديلر:-بيز نه قولوق
نه ده بيرين قول ايستهريك.
بيزجه «اوچروم»، «يارقان»دان دا مردارچيدير
بير مثقالا باتمان آلان
خالوار چيدير.
سخن راندن سمبولیک و کنایهدار، استفاده از مضامین غنی فرهنگ شفاهی مردم، بهره گیری بجا از ضربالمثلها از ویژهگیهای زبان باریشماز به شمار میآید. زبان شیوای وی برای شعر معاصر ما زبانی باوقار و محکم است. سنگینی زبان او هر خوانندهای را جلب میکند. هیچ واژهای و کلمهای بیخود در شعر او وارد نمیشود؛ بلکه برای بیان معنا و مفهومی والا ضروری میباشد. با حذف هر کلمهای، شاعر از هدفی که در پیش دارد دور میشود. جای کلمات را نیز نمیتوان تغییر داد، زیرا هر کلمهای را برای بیان هدفی معین، یا برای ابراز هنری بدیع بکار گرفته است و در هریک اندیشهای خوابیده است.
آثار باریشماز را میتوان به ترتیب زیر نام برد:
چاغريلماميش قوناقلار
نغمه داغي و استعمار
اودوملو ديرك
كعبه وقانلي اذان- يار و نار
شرح انور- ۳ جلد (ادامه دارد)
نظری گذرا بر تک تک آثار باریشماز، میتواند ما را در نمایاندن افکار و اندیشهها، اراده شکستناپذیر و احساسهای نجیب مستتر در بیان، شکل و محتوای آثارش کمک کند. در تمام آثار او میتوان نمادهای سمبولیک را مشاهوره کرد. سمبولهای وی بر روی واژگان انتخاب شدهاند و هر واژهای دارای چندین معنا میتواند داشته باشد که خواننده را در حیرتی فرو میبرد. شاعر، این چند معنایی واژگانش را بر اساس آهنگ و موسیقی کلامش نیز انتخاب میکند و هنر بدیع خود را بر روی هر صوت و کلامی مینهد. همانگونه میگفتیم در هیچ مصرعی نمیتوان کلمه یا حتی حرفی را حذف نمود. اگر کلمه مترادفی هم بر جای آن بنهی موسیقی و آهنگ ابیات بهم میریزد. باریشماز، تمام اشعار خود را بر مبنای همان واژگان و همان موسیقی بنا نهاده است و نمیتوان به هیچ یک از عناصر شعر او دست برد. شاعر، در انتخاب موسیقی و آهنک بیان خویش بسیار دقیق و حساس است. این آهنگ و موسیقی هم متناسب با روند داستان شعرش برگزیده شده است. طرز بیان شاعر، اصولا حماسی است؛ وزن و ریتم شعرش بیانگر چنین ماهیتی است. اما گاهی متناسب به روند داستانش میتواند این بیان و طرز کلام تغییر نماید. متناسب با احوال و روحیهی قهرمانان داستانهایش، فرو و ریتم شعر نیز تغییر میکند. حال و هوای داستان که تغییر کند، شکل و ریتم شعر نیز تغییر خواهد کرد. برای همین هم هست که زبان و کلام حرامیهای داستانهای او بسیار خشن و دشوار بوده و در عوض، زبان مردم و یا زبان آشیق که بر دفاع از مردم برآمده است همچون خود مردم ساده، روان، پاک و زیباست، فرم شعرش نیز دارای این خصوصیات است. در جایی از فرم شعری دوپارهها استفاده میکند، جای دیگر در همان داستان رو به شعر نو میکند. همراه با حال و هوای قهرمانان داستان، زبان و بیان شاعر تغییر میکند. خواننده نیز خیلی زود متوجه این حالت میشود. شاعر، با این هنر خویش سریع با خوانندهاش ارتباط برقرار میکند. مهمانان ناخوانده، همان تپهگؤز داستان دده قورقود، استعمار روز ماست که همچون تپهگؤز به تصویر درمیآیند:
غريبه بير توكان آچيب / ماتاحيني تؤكوب ساچيب
سيلاح وئرير جانلار آلير/پيچاق وئرير قانلار آلير
هر طرفه آتين چاپير/ ورهوولادير، ياساق وئرير
خفتان وئرير، ياراق وئرير.
قودوروبن ايشه چكير/ ملتلري شيشه چكير!
شوشه- شوشه قانين آلير!
استعمار، برای پیشبرد اهداف خود، از نیروهای داخلی انتخاب میکند. این نیروها باید از ارباب خود تمجید کنند، برای او راه بگشایند و جایش را مشخص سازند. استعمار الان میداند که اگر با زور وارد شود، امکان دارد که بیرونش رانند. دیگر امروز، زور و استبداد باید پاسخگوی حوادث باشد!
در این اثر از باریشماز، به عمق فلسفهی حیات از دید شاعر فرو میرویم. عمق بینش شاعر در اینجا حیرت انگیز است. او، از یک قوم یا یک ملت دفاع نمیکند؛ بلکه تمامی انسانها را در نظر میگیرد. این امر هم نشانگر انساندوستی شاعر است. شاعر نشان میدهد که نیروهای مختلف به جان ملت افتادهاند و خونش را میمکند. او- استعمار، از باورهای مردم در ستایش یک “دیرک” بهره میبرد که بدو پارچهای بسته و از آن شفاعت میخواهند! او، این امر را از نفوذ همین استعمار میشمارد. آنانآ با زینت دادن یک درخت، هستی خود را انکار میکنند و به زبان شاعر:
بنهك- بنهك قابارلاري
اطلس لرين آرخاسيندا / گؤزدن ايتير.
ائله بيل كي / سود گؤلونده اوزوب چيمن
ملكهدير.
قول – بوداغي/ داها خلقين
اورك ديدن قابارينا / بنزهمهيير.
السيز اونا سؤيكنمكدن/ يولسوز اونا سؤيكهنيردي.
دؤنرگه سي / دؤنور بيردن
دونن/ باشي آجلاريلا ييغينان اولان
بوگون توخلار
قارينجا تك/ سينهسيندن ديرمانيرلار.
در چنین اوضاعی، از کسی صدای اعتراض بلند نمیشود. زیرا زیبایی دستمال ابریشمین روی زشتیها را پوشانده استو دیگر جوانان قادر به دیدن اصل آن نیستند. روشنفکران نیز ستونی را هدف ملی خویش دانسته و بر اساس عادت بدو میآویزند و لذا مقصد گم خواهد شد:
هدف اگر/ عادت اؤزه اونودولسا
اوچ بوداغا حؤرمت ائتمك
يوزلر، مينلر ايشلر كيمي/ بير دَيرسيز عادت اولار
عادت
حقي آلا بيلمز ...
شاعر، در شعر «اودوملو ديرهك» بدین نتیجه میرسد که استعمار با نفوذ خود، ماهیت دیرک را تغییر داده و ملتی – حتی روشنفکرانی هم که بر اساس عادت بدان ستایش میکند کاری از دستشان برنمیآید. شاعر برای مقابله و مقاومت در برابر چنین یورشهایی است که ملت را به حال خود رها نمیکند، بلکه با آماده کردن هفت مشعل، با استفاده از عنصر هفت در اسطورهها و عرفان، آنها به دست جوانان میدهد و به میدان مبارزه میفرستد. این هفت مشعل، سمبلی از هفت مرحلهی مبارزه نیز هست. نخست آن محبت و عشق، دومی اندیشه، سومی تلاش، چهارمی مقاومت، پنجمی مبارزه، ششمی عدالت و هفتمین مشعل نیز نفرت است. شاعر در کتاب “اودوملو دیرک” تامل و یا آرام نمیگیرد بلکه سخن خود را میگوید و پیش میرود و همان شیوهی کنایه، ایهام، استعاره و سمبلها را مورد استفاده قرار داده و برای رساندن پیام خود سود میجوید. به همین خاطر هم گاهی خواننده از شاعر عقب میماند. شاید هم شاعر توان رساندن روشن پیامش را ندارد و با عجله میدان را ترک میکند. به همین خاطر هم زبان باریشماز تا حدی الکن باقی میماند و ناپختگیها خود مینماید.
برای درک این هفت مرحله شاید نیاز باشد اندکی تامل کنیم. اما تردیدی نیست که کسی از تاریخ ادبیات چنین توقعی را ندارد. با این حال مکثی اندک بر روی نفرت را ضروری میدانیم. صمد بهرنگی حرفی داشت در بارهی نفرت:
«نفرت، محبت كيمي مقدسدير».
بدرستی هم بزرگان ما خوب گفتهاند که آنکه نتواند نفرت نشان دهد عشق ورزیدن هم بلد نخواهد بود! نفرت از اندیشه بوجود میآید. نفرت اگر احساسی هم باشد یک پله بالاتر از عشق قرار دارد. از احساس مسئولیت است که نفرت پدید میآید. برای حفظ عدالت لازم است دشمن را از میان برداشت. بر دشمن نه محبت که نفرت باید داشت. در تمام آثار باریشماز میتوان این نفرت را مشاهده کرد. در چاغریلمامیش قوناقلار، نغمهداغی و کعبه، همین نفرت مطرح میشود و شاعر چنین میاندیشد:
اوركلرينده معبدينده،
نيفرت اودون ديري ساخلار،
محبته اينانانلار!
شاعر وابستهی همین نفرت است، همچنانکه وابستهی محبت هم هست. او باور دارد که راهی جز مبارزه در پیش نداریم. برای تضعیف دشمن:
دونيا بويو
بير مقدس ووروشمادان
اوزلريميز / دؤنمهيندير.
سينماز
پولاد بارماقليقلار / آرخاسيندان
نيفرت اودو / سؤنمهيندير.
این احساس و اندیشه از مشخصات بارز باریشماز به شمار میآید. شاعر بر این باور است که زشتیها و کجیها را، خیانت و خباثت را تنها با مبارزهای بیامان میتوان از بین برد. انسان با این پلیدیها “سازش” نمیکند. شاید بر همین اساس است که در آثار شاعر جای کمتری به عشق و محبت داده شده است! در جایی که دوست داشتن و دوست داشته شدن جرم باشد چه کار میتوان کرد؟:
ايندي كي ياساقدير سئويب – سئويلمك
ياشاماق ايسته رم نيفرته خاطير!
باریشماز شاعری است که نسبت به مردم و ملت خویش عشق و محبتی عمیق دارد. این شاعر انساندوست، ضمن نگران بودن بر حال مردم، میخواهد که او همواره هوشیار و بیدار باشد و همین است که اثر چاغریلمامیش قوناقلار را با این بند به پایان میبرد:
ياد ساخلاماز ائل – اوبانين هاواسين
باشا آليب ازديرمه يين آماندير.
ائللر آرا بئلنچي بير مثل وار:
چاغريلماميش قوناق سئلدن ياماندير.
او این اثر در سال ۱۳۵۶ تمام کرده بود.
اثر «كعبه و قانلي اذان» که شاعر در سال ۱۳۷۹ به اتمام رسانده و یا منظومه دیگرش با نام «يارونار» منتشر شده اند، با اندیشههای عمیقتری از شاعر روبرو میشویم. برخلاف دیگر آثار باریشماز، این دو اثر متشکل از دوپاره هاست. “کعبه” دارای ۱۷۰ بند چهار مصرعی و “یار و نار” هم دارای ۴۸ بند چهار مصرعی میباشد. شاعر در این دو اثر به بررسی آداب و مراسم دینی حاکم بر جامعه میپردازد. شاید هم از این پس، پرداختن به چنین موضوعاتی کار شاعرمان باشد. زیرا در ترجمهی مثنوی مولانا جلالالدین بلخی به زبان ترکی جایی را هم به مسایل دینی داده است که دیگر از این پس این راه را ادامه هم خواهد داد!
شیوهی اصلی و راه حل مسائل دینی هم از طریق فتوا قابل حل است. باریشماز را هم در اینجا چنین میبینیم؛ اما تردیدی نیست که باریشماز قابل مقایسه با شاعرانی از این دست نیست. زیرا در همین دو اثر یاد شده نیز، دغدغههای اجتماعی شاعر در پلان نخست قرار دارد و زبانش هم برنده و زیباست. وی، در اثر کعبه، هدف از رسیده انسانها به کعبه را در تکامل معنوی آنان مییابد. در این اثر، واقعا اطلاعات غنی شاعر را در نتیجهی مطالعهی عمیق و گستردهی وی در عرصههای مذهبی مشاهده میکنیم و در هر بند از اشعار این اثر به چندین مسالهی دینی اشارهها دارد. اما همین مسائل، زبان شعری اورا با دشواریهایی روبرو کرده است و گاهی غیر قابل فهم کرده است. در هر بندی اشاره به آیهای، حدیثی و روایتی مذهبی شده و از این مسایل صحبت میکند. خوانندهای که در این زمینه اطلاعات اندکی داشته باشد در بسیاری از جاها، نخواهد توانست که هدف شاعر و مقصد وی پی ببرد. اما با همهی این گفتهها، باریشماز شاعری بزرگ است و با شاعران دیگر این عرصه متفاوت میباشد. در هر بند از شعر او، سخنانی سرشار از فلسفه، سخنان حکمت آمیز و ظریف وجود دارد:
بوت ايچينده ياشامان مسخ دگيل
مسخليكدير بوته ائيمك گؤزهليم.
سن دؤزوم آيتي اول خالقيم اوچون
اوخشاسين باشيني قوي رحمت اليم.
بو بندين آرديجا يئنه دئيير:
بو سيناقدير ياشاماق بوتلرينن
ياشا، اودلان گيلا، غمدن تاپدان.
دؤزومون قوي بوتو سالسين درده
سن ده آدم كيمي غمدن اودلان.
شاعر، آداب و عادات خشک آغشته به دین و مذهب را زیانی برای دین و طریقت میداند و چنین میگوید:
چئويريلسه قورو – بوش عادته دين
اودلوغوندا اود اولوب، يانديرماز.
يانسيلار حقي، دوشر حقدن اوزاق
تاغيني تاغدان ائدر ديبده مجاز.
در نظر شاعر، دین آن چیزی است که انسان را به تحرک درمیآورد و بیدار میکند:
دين دايانديرسا اگر باتلاقدير
ايستر انجيل اولا، قور آن، يا زبور.
اما اگر جز این باشد، در جامعه فقر پدید میآید؛ و هرجا که فقر باشد میتوان دست شیطان را براحتی مشاهده کرد:
فقر، جهلين قويوسون اسنهدهجك
گلهجكدير قويولاردان سسينيز.
داراشيب هر ياناكيم فقرين اودو
شيطانين اللريني اوردا گزين:
يارادار آلچاق- اوجا، ايري- بوروق
قوزو خايين ساييلار، قوردلار امين.
شاعر ریشههای فساد موجود در جامعه را میشناسد و به همین خاطر چنین به زبان میآید:
قان تؤكوب، پول سووورانلار حاجيدير.
در چنین جایی و در چنین زمانی است که برای گرفتن حق، رشوه پا در میان میگذارد و اوضاع زمان چنین وصفی دارد:
ائوي نين سورگونو دور ايندي بشر
دوو دوشوب بير نئچه دانقاز – كونهزه
آنا تورپاق بو حميل ييرغالانان
بئشيك اولموش بشره بير «ربذه».
حق نه دير سؤزده قالان كؤپلو قارين
دوز ياشير سؤزده داغارجيق يئليدير
قولتوق آلتيندان آلير رشوه قودوز
انصافين يوللارينا داس هئليدير.
اما شاعر در خاتمهی منظومه مجبور به گفتن اذان میگردد: “قانلی اذان”؛ و تنها راه باقیمانده را چنین میداند و چنین تکلیف میکند که:
كعبه حسرتله گودوردو يولومو
آنلاديم ايندي «بلال» اولمالييام.
بير داها قانلي اذان چكمك ايلن
شيغاييب ظولمون توكون يولمالي يام.
امينم باتمايا جاقدير نفسيم
يئره سس پايلاياجاق قانلي اذان
يولاجاقدير سوكوتون ساچلاريني
بير داها تاپماياجاق بوتلر امان.
***
ظولم اؤنونده دوغولان نفرتيميز
بوتلره وئرمه يه جك بير ده امان
ظاليمه داغدان آغير نفرتدير
بوتلري درده سالان سس سيز اذان.
همانگونه که آداب چنین منظومههایی است باریشماز نیز در پایان آن، نامی از خود برده و راهی را که با قاطعیت انتخاب کرده است چنین بر زبان میآورد:
ظولمونن هاردا «باريشماز»ليغيميز،
بير داها قانلي اذان اولمالي دير.
قان ايچيب شيش گتيرن «مترف»لر
ييخيليب بوش درهلر دولماليدير.
منظومهی دوم نام “یار و نار” را دارد. این اثر، یادآور “آشیقلی کروان” از مفتون امینی است. در این مورد به آوردن چند بند از کتاب اکتفا میکنیم:
عدالت چرخي يارب، دوشدو توودان
ايچهري ايشله يير بو قانلي نوودان
عدالت دونيانين ارليك قيزيدير
گؤتوردو باش، قاچيرتدي، دوشدو هوودان.
سورو باغلير ايلاهي قان سورانلار
يازيلي كؤينه يه دؤنموش قورآنلار
بلالين دينله ديك قانلي اذانين
قانيني آلديلار بيزدن اويانلار.
اوشاقليق گونلريم اي سن ملكلر
سيزي سين سين گزه ر، روحوم ايمكلر
بؤيومزديم اگر بيلسئيديم اينسان
اؤيونر، اؤزگهدن كسسين چؤركلر.
و چند تك بيت:
بيريني اؤلدورن آدلاندي قاتيل
ولاكن مين قيران آدلاندي سولطان!
شوشهنين دايهسي داشدير عزيزيم
آخيدار شيشهنين قانين هميشه.
منابع:
م. کریمی، ائلیمیزین باریشماز شاعیری، تهران، انتشارات تکدرخت، ۱۳۹۲.
يحيي شيدا، ادبيات اوجاغي، تبريز، ۱۳۶۴.
حيدر عباسي (باريشماز)، چاغيريلميش قوناقلار، تبريز، نشر لاله، ۱۳۶۲.
حيدر عباسي (باريشماز)، نغمه داغي و استعمار، تبريز، نشر تلاش، ۱۳۶۳.
حيدر عباسي (باريشماز)، اودوملو ديرك، تبريز، نشر شفق، ۱۳۶۷.
حيدر عباسي (باريشماز)، شرح انور، تهران، نشر هما، ۳ جلد، ۱۳۸۱.
باريشماز، كعبه و قانلي اذان، تهران، نشر هما، ۱۳۷۹.
باريشماز، يار و نار، كعبه اثريله برابر چاپ اولموش، تهران، نشر هما، ۱۳۷۹.
همت شهبازي، نقد شعر معاصر آذربايجان، تبريز، نشر اختر، ۱۳۸۳، ص ۲۱۳-۲۴۷.