خبر فوری *

حضرت ابراهیم و احتمال یک انقلاب در جهان باورهای سومری - کایا کریم اوغلی

نگاهی به باورها، قربانی، مجازات و اخلاق از میان‌رودان باستان تا ادیان ابراهیمی

مقدمه

اگر به تاریخ بشر نگاه کنیم، می‌بینیم که باورها هیچ‌گاه در یک روز پدید نیامده‌اند. انسان‌ها باورهای خود را تحت تأثیر جغرافیایی که در آن زندگی می‌کردند، ترس‌ها، نیازها، جنگ‌ها، رویدادهای طبیعی و ساختار اجتماعی شکل داده‌اند. در طول هزاران سال، داستان یک جامعه وارد حافظه جامعه‌ای دیگر شده، نام یک خدا تغییر کرده، داستان یک قهرمان دوباره روایت شده و یک آیین قدیمی معنایی تازه پیدا کرده است.

از این نظر، میان‌رودان یکی از مهم‌ترین مراکز تاریخ بشر است. سرزمینی که میان رودهای دجله و فرات قرار دارد، هزاران سال محل شکل‌گیری و برخورد شهرها، دولت‌ها و باورهای گوناگون بوده است.

جامعه‌ای که امروز آن را سومر می‌نامیم، به‌ویژه از اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد، با گسترش شهرنشینی و پیدایش خط، یکی از مهم‌ترین تمدن‌های تاریخ بشر را به وجود آورد. شهرهایی مانند اوروک، اور، اریدو، لاگاش، نیپور و کیش فقط مراکز سیاسی نبودند؛ بلکه مراکز دینی و فرهنگی نیز بودند.

لوح‌های میخی به‌جا مانده از سومریان به ما اجازه می‌دهند نسبت به بسیاری از جوامع باستانی دیگر، نگاه نزدیک‌تری به جهان آنان داشته باشیم. متن‌هایی درباره قانون، تجارت، شعر، خدایان، آیین‌ها، بیماری، مرگ و سرنوشت انسان نشان می‌دهند مردمی که هزاران سال پیش زندگی می‌کردند، جهان خود را چگونه معنا می‌کردند.

هدف این نوشته این نیست که ادعا کند تمام باورهای سومریان بعدها عیناً وارد ادیان ابراهیمی شده‌اند. برای چنین نتیجه قطعی‌ای شواهد کافی در اختیار نداریم. پرسش اصلی من چیز دیگری است:

آیا ممکن است باورها و ساختار اجتماعی‌ای که طی هزاران سال در میان‌رودان شکل گرفت، بر محیط فکری و فرهنگی سنت‌های ابراهیمی که بعدها پدید آمدند تأثیر گذاشته باشد؟

و مهم‌تر از آن:

آیا می‌توان حضرت ابراهیم را نه فقط پیامبری دانست که با باورهای زمان خود مخالفت کرد، بلکه نماد یک دگرگونی اعتقادی دانست که برخی سنت‌های میان‌رودان باستان را از نظر اخلاقی دگرگون کرد؟

سومریان و میان‌رودان باستان

آغاز تمدن سومری را معمولاً تا هزاره چهارم پیش از میلاد دنبال می‌کنند. به‌ویژه میان سال‌های حدود ۳۵۰۰ تا ۳۰۰۰ پیش از میلاد، شهرنشینی سرعت گرفت، شکل‌های نخستین خط پدیدار شد و ساختارهای پیچیده اجتماعی گسترش یافت.

در سده‌های بعد، شهرهای سومری در همان جهان فرهنگی‌ای قرار داشتند که اکدیان، بابلیان و آشوریان نیز در آن حضور داشتند. بنابراین تصور تاریخ میان‌رودان به صورت تمدن‌هایی کاملاً جدا از یکدیگر می‌تواند گمراه‌کننده باشد. حتی زمانی که زبان‌ها تغییر کردند، بسیاری از خدایان، داستان‌ها، آیین‌ها و اندیشه‌های قدیمی به شکل‌های مختلف ادامه یافتند.

شهر اور از این نظر اهمیت ویژه‌ای دارد. اور در پایان هزاره سوم پیش از میلاد به یک مرکز بزرگ سیاسی و اقتصادی تبدیل شده بود. متن حقوقی منسوب به اور-نامو که به حدود قرن بیست‌ویکم پیش از میلاد مربوط است، یکی از قدیمی‌ترین مجموعه‌های قوانین شناخته‌شده به شمار می‌رود.

بنابراین میان‌رودان فقط سرزمین معابد و خدایان نبود؛ بلکه منطقه‌ای بود که جوامع پیشرفته‌ای در آن درباره زندگی مردم، بدهی، ازدواج، ارث، جرم و مجازات مقررات وضع می‌کردند.

باورها و عناصر شمنی

اینکه سومریان را مستقیماً «شمن‌گرا» یا «شمنیست» بنامیم، از نظر تاریخی عبارتی قطعی نیست. دین سومری در شرایط خاص خود شکل گرفت و نظامی چندخدایی و نهادینه بود.

با این حال، در جهان باورهای میان‌رودان باستان، به‌ویژه در دوره‌های اولیه، عناصری مانند ارتباط با نیروهای فراطبیعی، ارواح، توضیح بیماری‌ها با علل نامرئی، پیشگویی، آیین و جادو وجود داشت که با برخی سنت‌های شمنی شباهت‌هایی دارند.

در جوامع میان‌رودانِ دوره‌های بعد، متخصصان آیینی که «آشیپو» نامیده می‌شدند با بیماری، ارواح بد و جادو سروکار داشتند و کاهنانی که «بارو» نامیده می‌شدند نشانه‌ها و فال‌ها را تفسیر می‌کردند. در آن دوره، میان دین، پزشکی، جادو و پیشگویی مرزهایی به روشنیِ امروز وجود نداشت.

بنابراین منظور من از این بحث این نیست که «سومریان صددرصد شمن بودند». پرسش دقیق‌تر این است:

آیا ممکن است شکل‌های اولیه باور در میان‌رودان، با محوریت طبیعت و نیروهای روحانی، بخشی از زمینه فرهنگی‌ای بوده باشند که ادیان نهادینه‌شده بعدی در آن شکل گرفتند؟

شهر اور و حضرت ابراهیم

ارتباط حضرت ابراهیم با شهر اور یکی از جالب‌ترین بخش‌های این بحث است.

در سنت‌های مقدس، خروج حضرت ابراهیم از اور روایت شده است. اما در اینجا یک مسئله مهم تاریخی وجود دارد: اینکه اورِ واقع در جنوب عراق امروز همان «اور کلدانیان» در متون مقدس باشد، قطعی نیست و این موضوع میان پژوهشگران مورد بحث بوده است.

همچنین درباره تاریخ تولد حضرت ابراهیم نمی‌توان یک تاریخ دقیق ارائه کرد. گاه در گاه‌شماری‌های سنتی، زندگی او در چارچوب هزاره دوم پیش از میلاد قرار داده می‌شود. بنابراین درست نیست بگوییم «حضرت ابراهیم دقیقاً در فلان سال در اور متولد شد».

اما اگر از چارچوبی گسترده‌تر نگاه کنیم، واقعیت جالبی دیده می‌شود: پس‌زمینه جغرافیایی روایت ابراهیم با جغرافیای جهان سومری، اکدی و بابلی تا حد زیادی هم‌پوشانی دارد.

این موضوع به‌تنهایی تأثیر مستقیم را ثابت نمی‌کند، اما از نظر تداوم حافظه فرهنگی، پیوندی مهم و شایسته بررسی ایجاد می‌کند.

طوفان: زیوسودرا، آتراحاسیس، اوتناپیشتیم و نوح

یکی از چشمگیرترین شباهت‌ها میان میان‌رودان و سنت‌های ابراهیمی، داستان طوفان است.

در سنت سومری، قهرمانی به نام زیوسودرا وجود دارد. در سنت اکدی، آتراحاسیس و در حماسه گیلگمش، اوتناپیشتیم را می‌بینیم.

در این روایت‌ها عناصر مشترکی دیده می‌شود: طوفانی بزرگ، تصمیمی الهی، آگاه شدن یک انسان برگزیده، ساختن کشتی، نجات جانداران و آغاز زندگی‌ای تازه پس از طوفان.

در روایت نوح نیز طوفانی بزرگ، کشتی، نجات جانداران و آغاز دوباره زندگی بشر دیده می‌شود.

از اینجا نمی‌توان نتیجه گرفت که «داستان نوح قطعاً از سومریان گرفته شده است». اما می‌دانیم که روایت طوفان در میان‌رودان بسیار قدیمی‌تر از روایت نوح است.

به نظر من، مسئله اصلی بیش از آنکه این باشد که «چه کسی از چه کسی گرفته است»، این است که داستان‌ها چگونه در طول هزاران سال تغییر کرده و به زندگی خود ادامه داده‌اند.

ممکن است طوفان یک جامعه در جامعه‌ای دیگر نام تازه‌ای پیدا کرده باشد. ممکن است یک داستان قدیمی با معنایی اخلاقی تازه دوباره روایت شده باشد.

قربانی انسانی و آرامگاه‌های سلطنتی اور

یکی از اندیشه‌های اصلی این نوشته مسئله قربانی است.

در جوامع باستانی میان‌رودان، قربانی کردن حیوانات آیینی مهم بود. اما شواهد باستان‌شناختی نشان می‌دهد که در برخی دوره‌ها مرگ انسان‌ها نیز با آیین‌های سلطنتی و مذهبی ارتباط داشته است.

در گورستان سلطنتی اور، در آرامگاه‌هایی مربوط به حدود ۲۶۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد، بقایای تعداد زیادی انسان پیدا شده است. این افراد در ارتباط با آرامگاه‌های سلطنتی دفن شده بودند. پژوهشگران قدیمی‌تر تصور می‌کردند این افراد خدمتکاران یا قربانیانی بودند که همراه فرمانروا به جهان دیگر فرستاده شده‌اند. پژوهش‌های جدیدتر این یافته‌ها را پیچیده‌تر ارزیابی می‌کنند.

بنابراین نمی‌توان گفت همه سومریان همیشه انسان قربانی می‌کردند. اما یافته‌های اور نشان می‌دهد که دست‌کم در برخی دوره‌ها مرگ گروهی انسان‌ها با مرگ طبقه حاکم ارتباط داشته است.

چیزی که در اینجا مرا به فکر وامی‌دارد این است:

اگر در جامعه‌ای این باور وجود داشته باشد که فرمانروا در جهان پس از مرگ نیز به خدمت نیاز دارد، آن‌گاه این پرسش مطرح می‌شود که ارزش زندگی انسان در نظام دینی چگونه تعریف می‌شده است.

قربانی فقط تقدیم یک حیوان به خدا نیست. پشت مفهوم قربانی، نوع رابطه‌ای که انسان میان خود و خدا تصور می‌کند نیز قرار دارد.

حضرت ابراهیم و قوچ

در روایت ابراهیم با پیامی متفاوت روبه‌رو می‌شویم.

حضرت ابراهیم آماده قربانی کردن پسر خود می‌شود و در لحظه آخر، به جای انسان، قوچی قربانی می‌شود.

در سنت اسلامی این رویداد با حضرت اسماعیل پیوند دارد و در سنت یهودی-مسیحی با روایت اسحاق مرتبط است.

من در اینجا نمی‌خواهم از نظر تاریخی ادعا کنم که «ابراهیم قربانی انسانی را در میان سومریان پایان داد». سند مستقیمی برای اثبات چنین ادعایی در اختیار نداریم.

اما اگر این داستان را به صورت نمادین بخوانیم، پیام بسیار قدرتمندی دیده می‌شود:

انسان قربانی نمی‌شود.

به جای انسان، حیوان قربانی می‌شود.

این را می‌توان نه نابودی کامل مفهوم قربانی، بلکه تغییر معنای آن دانست.

شاید پیام این باشد:

خدا به خون فرزندان شما نیاز ندارد.

اگر این روایت را در محیط فرهنگی گسترده‌ای ببینیم که در آن سنت‌های قربانی در میان‌رودان باستان وجود داشته است، داستان حضرت ابراهیم می‌تواند نماد یک دگرگونی اخلاقی تلقی شود.

یک اصلاح‌گر یا انقلابی همیشه همه عادت‌های جامعه را در یک لحظه از بین نمی‌برد؛ گاهی معنای همان عادت را تغییر می‌دهد.

قربانی باقی می‌ماند، اما انسان قربانی نمی‌شود.

حیوان قربانی می‌شود و گوشت آن می‌تواند در قالبی اخلاقی با نیازمندان تقسیم شود.

به همین دلیل، برای من قربانی کردن قوچ در داستان ابراهیم فقط یک روایت معجزه‌آسا نیست؛ بلکه می‌تواند نمادی از این اندیشه نیز باشد که «خدا به خون انسان نیاز ندارد».

آتش، آب و مجازات الهی

موضوع مهم دیگر، آتش و آب است.

در جهان حقوقی و اعتقادی میان‌رودان باستان، روش‌هایی وجود داشت که در آنها داوری برخی اتهام‌ها به حکم الهی واگذار می‌شد. آزمون رودخانه یکی از این موارد بود. آب می‌توانست به عنوان وسیله‌ای برای تشخیص گناهکار یا بی‌گناه بودن انسان تلقی شود.

اما در جهان باستان فقط آب نماد قدرت الهی نبود؛ آتش نیز نمادی نیرومند بود.

آتش هم پاک‌کننده و هم نابودکننده و در برخی سنت‌ها وسیله آزمون یا مجازات تلقی می‌شد. در سنت‌های گوناگون جهان باستان، اندیشه آزمون با آتش یا مجازات با آتش دیده می‌شود. با این حال، درست نیست آن را یک نظام مجازات واحد و استاندارد مخصوص سومریان بدانیم.

در روایت حضرت ابراهیم، نقش آتش بسیار برجسته است.

پس از شکستن بت‌ها، ابراهیم به دست قوم خود برای مجازات به آتشی بزرگ افکنده می‌شود. اما آتش او را نمی‌سوزاند. در روایت اسلامی، خداوند به آتش فرمان می‌دهد که برای ابراهیم سرد و ایمن باشد.

در اینجا یک وارونگی نمادین بسیار قدرتمند وجود دارد.

آتش معمولاً می‌سوزاند.

اما ابراهیم نمی‌سوزد.

حکمی که انسان‌ها با آتش صادر کرده‌اند، بی‌اعتبار می‌شود.

از این رو می‌توان داستان را چنین نیز خواند:

انسان ممکن است با تصور اینکه از طرف خدا حکم می‌دهد، انسان دیگری را به آتش بیفکند؛ اما حکم نهایی در اختیار انسان نیست.

درباره آب نیز می‌توان اندیشه‌ای مشابه مطرح کرد.

در آزمون رودخانه، سرنوشت انسان به آب سپرده می‌شود.

در داستان ابراهیم، حکم آتش شکسته می‌شود.

قرار دادن این دو نماد در کنار یکدیگر، مقایسه جالبی میان مفهوم «داوری الهی از طریق عناصر طبیعت» در جهان باستان و این اندیشه در روایت ابراهیم ایجاد می‌کند که «حکم خدا در کنترل انسان نیست».

برای گفتن اینکه این دو از نظر تاریخی مستقیماً به یکدیگر مرتبط‌اند، شواهد کافی نداریم. اما از نظر فرهنگی و نمادین، شباهتی قابل تأمل وجود دارد.

شکستن بت‌ها

یکی دیگر از عناصر مهم داستان ابراهیم، شکستن بت‌هاست.

در شهرهای میان‌رودان، خدایان فقط مفاهیمی انتزاعی نبودند. معابد، تندیس‌ها، آیین‌ها و نهاد کاهنی در مرکز زندگی دینی قرار داشتند. هر شهر خدایان برجسته خود را داشت.

در چنین نظامی، تندیس خدایان، معابد و آیین‌ها به بخشی از نظم اجتماعی تبدیل شده بودند.

شکستن بت‌ها توسط ابراهیم، از این منظر فقط شکستن چند مجسمه نیست؛ بلکه می‌تواند به صورت نمادین، پرسش از یک نظام دینی کامل تلقی شود.

شاید بزرگ‌ترین انقلاب ابراهیم از همین‌جا آغاز می‌شود:

خدا درون یک مجسمه نیست.

خدا ساخته دست انسان نیست.

انسان نباید در برابر بتی که خود ساخته است سر فرود آورد.

این اندیشه در سنت‌های ابراهیمی بعدی نیز با قدرت ادامه پیدا کرد.

از سومریان تا اکدیان و بابلیان

پایان سیاسی جهان سومری به معنای نابودی همه اندیشه‌های آنان نبود.

اکدیان به شدت از فرهنگ سومری تأثیر گرفتند. پس از آنان نیز جوامع بابلی و آشوری میراث کهن میان‌رودان را ادامه دادند.

زبان تغییر کرد، اما بسیاری از داستان‌ها باقی ماندند.

نام خدایان تغییر کرد.

قدرت سیاسی شهرها تغییر کرد.

ساختار معابد تغییر کرد.

اما داستان‌های قدیمی در جوامع جدید دوباره نوشته شدند.

بنابراین زمانی که به دوره ظهور سنت‌های ابراهیمی می‌رسیم، میان‌رودان دارای حافظه‌ای فرهنگی با قدمت هزاران سال بود.

ممکن است این حافظه به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر سنت‌های ابراهیمی تأثیر گذاشته باشد. با این حال، همیشه نمی‌توان دقیقاً نشان داد که کدام داستان، چه زمانی، توسط چه کسی و از چه راهی منتقل شده است.

قانون، خانواده و جامعه

قانون در میان‌رودان نیز طی هزاران سال توسعه یافت.

قوانین اور-نامو به حدود قرن بیست‌ویکم پیش از میلاد و قوانین حمورابی به حدود قرن هجدهم پیش از میلاد مربوط هستند.

در این متون، موضوعاتی مانند ازدواج، طلاق، ارث، مالکیت، بدهی، کار و جرم تنظیم شده‌اند.

در ادیان ابراهیمی بعدی نیز درباره خانواده، ارث، ازدواج، بدهی، عدالت و ساختار جامعه احکام فراوانی وجود دارد.

اما گفتن اینکه «تمام قوانین ادیان ابراهیمی از سومریان گرفته شده‌اند» از نظر تاریخی درست نیست. قواعد حقوقی می‌توانند در جوامع مختلف و در پاسخ به نیازهای مشابه، به صورت مستقل نیز شکل بگیرند.

با این حال، بسیار قدیمی بودن سنت حقوقی میان‌رودان برای فهم زمینه فرهنگی‌ای که جوامع بعدی در آن زندگی کردند اهمیت زیادی دارد.

موسی و آب

از اینجا می‌توان به روایت حضرت موسی رسید.

داستان شکافته شدن دریا به دست موسی و نابودی سپاه فرعون در آب، روایتی قدرتمند است که در آن آب هم وسیله نجات و هم وسیله مجازات است.

نمی‌توان این داستان را مستقیماً همان آزمون رودخانه در میان‌رودان دانست.

اما در داستان‌های طوفان میان‌رودان نیز آب نیرویی عظیم است که سرنوشت انسان‌ها را تعیین می‌کند.

دوباره پرسشی مشابه مطرح می‌شود:

آیا ممکن است اندیشه‌های مربوط به آب و عدالت الهی در میان‌رودان باستان، در داستان‌های دینی جوامع بعدی معناهای تازه‌ای پیدا کرده باشند؟

بهتر است این را نه به عنوان یک انتقال قطعی، بلکه از زاویه تداوم حافظه فرهنگی بررسی کنیم.

چرا باورها تغییر می‌کنند؟

به نظر من مهم‌ترین بخش این موضوع همین است.

باورها در خلأ شکل نمی‌گیرند.

انسان‌ها برای مشکلات زمان خود پاسخ می‌جویند.

انسانی که خشکسالی می‌بیند، باران می‌خواهد.

انسانی که طوفان می‌بیند، از آب می‌ترسد.

انسانی که جنگ می‌بیند، برای پیروزی دعا می‌کند.

انسان بیمار به دنبال علتی پنهان می‌گردد.

انسانی که با مرگ روبه‌رو می‌شود، درباره جهان پس از مرگ می‌اندیشد.

هرچه جامعه بزرگ‌تر می‌شود، قانون ضروری‌تر می‌شود.

هرچه شهرها بزرگ‌تر می‌شوند، معابد و نهادها پدید می‌آیند.

وقتی دولت‌ها شکل می‌گیرند، خدایان نیز می‌توانند بخشی از نظم دولتی شوند.

به همین دلیل، تغییر باورها در طول هزاران سال کاملاً طبیعی است.

شاید تحول اندیشه دینی بشر نه بیشتر از طریق گسست‌های ناگهانی، بلکه از راه بازتفسیر اندیشه‌های قدیمی با معناهای تازه شکل گرفته باشد.

آیا  ابراهیم یک پیامبر بود یا یک انقلابی سومری؟

پرسش اصلی این نوشته در همین‌جا مطرح می‌شود.

آیا حضرت ابراهیم نقطه‌ای برای تغییر در جهان هزاران ساله باورهای میان‌رودان بود؟

آیا می‌توان او را نه فقط «پیامبری که بت‌ها را رد کرد»، بلکه به عنوان نماد یک دگرگونی اعتقادی دانست که رابطه انسان و خدا را از نو تعریف کرد؟

روایتی که می‌توان آن را جایگزین شدن قربانی حیوان به جای انسان دانست...

شکستن بت‌ها...

نسوختن ابراهیم در آتش...

معنایی نمادین که در برابر مجازات نامحدود انسان به نام خدا قرار می‌گیرد...

وقتی همه اینها را کنار هم قرار می‌دهیم، می‌توانیم شکل‌گیری نوعی نگاه اخلاقی متفاوت از جهان باورهای قدیمی را تصور کنیم.

البته این موضوع ثابت نمی‌کند که حضرت ابراهیم از نظر تاریخی شخصاً تمام این تغییرات را انجام داده است.

اما از نظر معنای نمادین داستان‌های دینی، اندیشه‌ای بسیار قدرتمند شکل می‌گیرد:

شاید انقلاب ابراهیم فقط تغییر مفهوم خدا نبود؛ بلکه تغییر مسئولیت انسان در برابر خدا نیز بود.

نتیجه

سومریان حدود پنج هزار سال پیش فرهنگی بزرگ در میان‌رودان ایجاد کردند که دارای خط، شهرها، قانون و نظام دینی پیچیده بود. پس از آنان اکدیان، بابلیان و آشوریان آمدند. هر جامعه میراث جامعه پیش از خود را گرفت و آن را تغییر داد.

داستان‌های طوفان تغییر کردند.

نام خدایان تغییر کرد.

قانون تغییر کرد.

مفهوم قربانی تغییر کرد.

رابطه انسان و خدا تغییر کرد.

اما پرسش‌های اصلی انسان باقی ماندند.

خدا از ما چه می‌خواهد؟

عدالت چیست؟

چرا انسان می‌میرد؟

پس از مرگ چه چیزی وجود دارد؟

آیا انسان می‌تواند به نام خدا انسان دیگری را بکشد؟

آیا خدا به خون انسان نیاز دارد؟

شاید مهم‌ترین بخش داستان حضرت ابراهیم در پاسخ‌هایی باشد که به این پرسش‌ها می‌دهد.

قربانی شدن قوچ به جای پسر ابراهیم، سند تاریخی‌ای نیست که ثابت کند او قربانی انسانی در میان سومریان را پایان داده است. اما به صورت نمادین پیام بسیار قدرتمندی دارد:

خدا به خون شما نیاز ندارد.

افکنده شدن ابراهیم به آتش نیز اگر در کنار شیوه‌های مجازات جهان باستان دیده شود، نمادی جالب ایجاد می‌کند:

انسان ممکن است با این تصور که به نام خدا حکم می‌دهد، انسانی را به آتش بیفکند؛ اما حتی آتش نیز اجازه ندارد آخرین سخن را بگوید.

شاید به همین دلیل نباید تاریخ میان‌رودان باستان تا سنت‌های ابراهیمی را فقط با پرسش «چه کسی از چه کسی گرفت؟» بخوانیم.

شاید انسان هزاران سال پرسش‌های یکسانی را مطرح کرد و هر دوره با توجه به شرایط خود به آنها پاسخ داد.

چیزی که در یک جامعه قربانی بود، در جامعه‌ای دیگر به نماد تبدیل شد.

چیزی که در یک جامعه مجازات با آتش بود، در داستانی دیگر به نماد معجزه تبدیل شد.

چیزی که در یک جامعه سرنوشت انسان را با آب تعیین می‌کرد، در داستانی دیگر به راه نجات تبدیل شد.

باورها نیز مانند انسان‌ها تغییر کردند.

از نگاه من، تاریخ دقیقاً از همین‌جا جذاب می‌شود.

تاریخ فقط تاریخ پادشاهان و جنگ‌ها نیست.

تاریخ همچنین تاریخ تغییر اندیشه انسان است.

شاید انقلاب واقعی حضرت ابراهیم را نیز باید در همین‌جا جست‌وجو کرد.

شاید او جهان باورهای هزاران ساله میان‌رودان را یکباره نابود نکرد.

شاید نمادهای قدیمی را گرفت و به آنها معناهای تازه داد.

شاید قوچ را در برابر قربانی انسان قرار داد.

شاید خدای یگانه و نادیدنی را در برابر بت‌های ساخته دست انسان قرار داد.

شاید عدالت الهی را در برابر حکمی که انسان با آتش صادر می‌کرد قرار داد.

و شاید به همین دلیل، به نماد یکی از بزرگ‌ترین دگرگونی‌های اعتقادی در تاریخ بشر تبدیل شد.

برای اینکه این اندیشه را یک واقعیت قطعی تاریخی بدانیم، به پژوهش بیشتری نیاز داریم.

اما تاریخ گاهی پیش از پاسخ‌های قطعی، با پرسیدن پرسش‌های درست آغاز می‌شود.

پرسش من نیز این است:

آیا حضرت ابراهیم در روند تاریخی‌ای که از جهان باورهای سومری و میان‌رودان به ادیان ابراهیمی می‌رسد، یک نقطه عطف بود؟

یا داستان‌هایی که امروز آنها را معجزه می‌دانیم، بازخوانی‌های تازه‌ای از حافظه فرهنگی مشترکی بودند که جوامع در طول هزاران سال از یکدیگر به ارث بردند؟

شاید هرگز پاسخ قطعی را پیدا نکنیم.

اما همین پرسش‌ها به ما اجازه می‌دهند با نگاهی دیگر به جهان باورهای تاریخ بشر نگاه کنیم.

با احترام،

کایا کریم اوغلی

حضرت ابراهیم و احتمال یک انقلاب در جهان باورهای سومری - کایا کریم اوغلی


Leave a Comment