ادبیات ایران یا ادبیات ایرانی تعابیری لایتچسبک
دکتر عبدالغفار بدیع
۱
✍️حرفها، کلمهها، جملهها، عبارتها، اصطلاحها،مثلها،نمادها و حکمتها و...که پوسته بیرونی یک زبان را میسازند زبان را قادر به آفرینش هسته درونی آن یعنی فهم، ادراک و فکر (دوشونجه) مینمایند پس زبان با پوسته بیرونی و هسته درونی، جهانبینی و ایدئولوژی آدمها را میسازد.
۲
✍️ادبیات، آثار منظوم و منثور اعمّ از مکتوب و غیرمکتوب یک زبان است نه جغرافیا.زبان، میللنگ و موتورمحرّکه یک ملّت است.یعنی رکن رکین، اصلاصیل و متنمتین در ساختن ملّت عنصر زبان است. پس ادبیات برخاسته از زبان است نه جغرافیا نه تاریخ. وقتی از ادبیات ایران سخن گفتهمیشود یک ترسهدوشونجه و مصطلحی مغلوط است زیرا ادبیات، متعلق به ملّتها و زبانهاست ما ادبیات تورکی، ادبیات عربی، ادبیات فارسی داریم نه ادبیات ایرانی یا ادبیات عراقی یا ادبیات لبنانی یا ادبیات مصری و....
۳
✍️البته در این میان کشورهایی هستند که زبانشان عنوان کشورشان هست مثل زبان روسی برای روسیه، زبانهندی برای هندوستان زبانچینی برای چین و...در این صورت زبان چینی یا هندی یا روسی میتواند متصف به ادبیاتچینی یا هندی یا روسی گردد آنجا هم کشور مدّنظر نیست زبان مدّنظر هست. چنین خلط و شبههای را برخی شعوبیان ایرانشهری به عمد برای ایران استفادهمیکنند در صورتی که ایران عنوان زبان نیست که ادبیاتی به آن متّصف گردد حتا فلسفه و حکمت و عرفان و ... را هم نمیتوان به جغرافیا متّصف دانست.چون همه این معارف و علوم، موصوف و متعلّق زبان واقع میشوند نه جغرافیا یعنی ما نمیتوانیم بگوییم فلسفه ایران و یا حکمت ایران، عرفان ایران، موسیقی ایران و...زیرا این معارف موصوف زبانند میتوان به زبانهای موجود در ایران آنها را متعلق و متّصفنمود مثلا ادبیات تورکی یا عربی و...همینطور فلسفه تورکی یا فلسفه عربی و...همینطور عرفان تورکی یا عربی یا هندی(فارسی) یا کردی و...حتا این سخن راجع به موسیقی هم صدقمیکند موسیقی ایرانی یا آذربایجانی یا لبنانی یا مصری و...نداریم چون زبانی با آن عناوین نداریم موسیقی تورکی، عربی، هندی و...را داریم پس تمام این مصطلحات متّصف به زبان میشوند نه جغرافیا.
۴
✍️چرا ادبیات متعلق به «زبانها» است،نه به «جغرافیا»؟!
۱.چون ادبیات محصول ذهن، فرهنگ، هویّت و زبان یک ملّت است و مرزهای سیاسی یا جغرافیایی ثابت نیستند، اما زبان و ملّت میتواند در مناطق مختلف پراکنده باشد و همچنان یک ادبیات واحد تولیدکند.
۲.چون زبان واقعیتر از مرزهای جغرافیایی است. مرزهای سیاسی دائماً تغییرکردهاند. اما زبانها و ملتها پايدارترند. مثلاً ممکن است یک زبان در چند کشور وجودداشتهباشد؛ بنابراین ادبیات آن زبان نیز نمیتواند فقط به یک جغرافیا محدود شود.
✍️چرا ادبیات متعلق به «ملّت» است؟
چون ادبیات انعکاسدهنده جهانبینی یک ملّت و فرهنگ و اساطیر و ارزشها و تاریخ مشترک آن ملّت است. اینها ویژگیهای یک «ملّت» هستند، نه «جغرافیا».
۳. مثالهای روشن از جهان
مثال ۱: ادبیات تورکی
زبان تورکی در جغرافیاهای مختلف وجوددارد:
آذربایجان
تورکیه
ایران
ترکمنستان
اوزبکستان
قزاقستان
قرقیزستان
تاتارستان
و...
اما تمام این آثار متعلق به «ادبیات تورکی» هستند، نه ادبیات یک جغرافیا.
مثلاً:
ماناس
قوتادغوبیلیک
ددهقورقود
کوراوغلو
اصلی و کرم
قاچاق نبی
اشعار فضولی و نوایی
آثار نسیمی و خطایی
آثار یونس امره
و آثار سلطان ولد
و...
اگرچه در مناطق مختلف نوشتهشدهاند، اما همگی به ادبیات ملّت تورک تعلّقدارند، نه «ادبیات ایران» یا «ادبیات تورکیه».
مثال ۲: ادبیات عرب
ادبیات عرب در:
مصر
عراق
سوریه
لبنان
عربستان
تونس
سودان
و...
وجود دارد؛ اما ما نمیگوییم «ادبیات مصر» یا «ادبیات عراق»… بلکه میگوییم ادبیات عرب.
مثال۳: ادبیات انگلیسی
آمریکا
بریتانیا
کانادا
استرالیا
آفریقای جنوبی
و...
همه این کشورها آثار بزرگی در زبان انگلیسی تولیدکردهاند. اما ما همه را در گروه English Literature قرارمیدهیم، نه «ادبیات جغرافیایی آمریکا» یا «ادبیات جغرافیایی بریتانیا».
مثال ۴: ادبیات فارسی (ایرانی؟ افغان؟ تاجیک؟)
زبان فارسی در:
ایران
افغانستان
تاجیکستان
است، اما همه ما آثار رودکی، فردوسی، سعدی و حافظ را متعلق به ادبیات فارسی میدانیم، نه به یک جغرافیای خاصّ.